عشق است حزب الله یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۴ 12:0
امروز لفظ پاک "حزب الله"

گویا که در قاموس "روشنفکر" این قوم

دشنام سختی است!!

اما من خوب یادم هست...

روزی که "روشنفکر" در کافه های شهر پر آشوب

دور از هیاهو ها عرق می خورد

با جان فشانی های "حزب الله" تاریخ این ملت ورق می خورد.

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

هوای مدینه سنگین است سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۴ 14:31
داستان کوچه‌های مدینه، محله به محله متفاوت است. اطراف حرم که باشی همه چیز تجاری و صنعتی است. خیابان‌های تمیز و ماشین‌های آخرین مدل در رفت و آمدند، فروشگاه‌ها پر از خریدار است و هتل‌ها همه سر جای خودش است.

قبلا جای آن تاور کرین‌ها که از دور دیده می‌شود هتل بود و حالا در طرح توسعه حرم همگی خراب شده است.

اما کمی که از این هتل‌های شیک و بزرگ فاصله می‌گیری تازه می‌توان چند عربستانی و یا حداقل افغانستانی و پاکستانی پیدا کرد که اینجا در حاشیه جمال و عظمت اینترکنتیننتال و موفنبیک و غیره، زندگی می‌کنند. زندگی در مدینه با اقامت 5، 6 روزه زائران ایرانی در اینجا خیلی متفاوت است. در این روزهای محدود فقط می‌توان به زیارت مسجد النبی و اماکن تاریخی و مساجد مهم مدینه رفت و اگر حس و حالی مانده باشد، می‌توان شب‌ها چند ساعتی در بازارهای مدینه چرخید.

زندگی یعنی هر روز در این بیغوله‌ها راه بروی، ماشین معمولی‌ات را روشن کنی و از کنار همه  «جیمس»ها، «تویوتا»ها و «هامر»های 2015 بگذری تا به یک خراب شده دیگر برسی.

«شاورما»ها و «مک دونالد»های اطراف حرم یکطرف و این مغازه‌ها هم یکطرف! اینجا شبیه فلافلی‌های سر بازار مروی خودمان است و این پسربچه مشغول درست کردن مطبّق است. اینجا هم مدینه است.

زندگی در مدینه یعنی این درِ سبزِ نیمه باز که در یکی از کوچه‌های فرعی مدینه است و قرار نیست تا انتها باز باشد، همینقدر هم خیلی خطرناک است. خدا به اهلش رحم کند.

مدینه، کوچه؛ اینها واژه‌های خطرناکیست مخصوصا اگر یک «در» هم به آن اضافه شود. هوای شهر سنگین است. اینجا با دریا فاصله دارد و شرجی نیست اما هوا سنگین است. بعضی اوقات هوای همین تهران خودمان هم سنگین می‌شود اما یک شب جمعه که به زیارت سیدالکریم می‌روی هوا خوب می‌شود، یعنی حالت خوب می‌شود.

ولی داستان مدینه متفاوت است و هوا همیشه همینطور است؛ سنگین، خفه، پر از بغض...اینجا بین باب جبرائیل و باب البقیع تا دیوار قبرستان بقیع گلوگاه شیعه است، همیشه درد می‌کند و حتما طبیعیست.

درمانش هم همینجاست، مقابل بقیع می‌ایستی و به امیر مدینه سلام می‌کنی. امیر مدینه سالهاست که ثابت است و هیچ ربطی به آل سعود و قبل و بعد از آنهم ندارد. امیر مدینه انسان کریمیست و شیعیان، اینجا همه در پناه او هستند. اما بازهم نباید از آن واژه‌های خطرناک در مقابلش بگویی؛ آنموقع طفل بود و کاری از سردار جمل و صفین و نهروان ساخته نبود.

مادر... و این واژه برای  امیر پر از سوز است که در بدو ورود به شهر، باریکه‌ای از این سوز در دل محبانش هم می‌آید؛ هوای مدینه عجیب گرفته است.

زندگی در مدینه یعنی این درِ سبزِ نیمه باز که در یکی از کوچه‌های فرعی مدینه است و قرار نیست تا انتها باز باشد، همینقدر هم خیلی خطرناک است. از در سبز که بگذری وارد یک خانه می‌شوی که حالا تبدیل به حسینیه کوچک شیعیان شده است.

زندگی یعنی شیعیان شارع علی ابن ابیطالب (علیه السلام) و کسانی که اینجا در این حسینیه کوچک مخفیانه جمع می‌شوند و نماز جماعت می‌خوانند.

زندگی در عربستان یعنی دعای قنوت این عرب‌های باصفا: «اللّهم لا تُسلِّط عَلَینا مَن لا یَرحمُنا»

خبرگزاری تسنیم

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

اصلاحیه فکت شیت آمریکایی پس از پیروزی تیم ملی کشتی سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۴ 10:16
در پی پیروزی تیم ملی کشتی آزاد کشورمان مقابل آمریکا در لس آنجلس ،ساعت۷ صبح دیروز به وقت تهران، اصلاحیه ایی بر فکت شیت قبلی آمریکا منتشر شد که به شرح ذیل است:

۱. به علت گزارش آژانس مبنی بر وجود ایزوتوب های ناپایدار و پلوتونیوم در تمامی سالن های کشتی، ایران موظف است تمامی تشکهای کشتی را از کشور خارج کرده و تمامی سالنهای کشتی را جهت پارک خودرو که خیلی برای مصارف ورزشی مهم است را آسفالت نماید.

۲. به علت اقدامات ضد حقوق بشری و نیزمرتبط با سلاح هسته ایی کشتی گیران ایرانی از قبیل:درخت کن،فیتیله پیچ و… هیچ کدام از مردم ایران حق کشتی گرفتن ندارند.

۳.در جهت به رسمیت شناختن حق کشتی گرفتن در ایران، ۲ تشک موجود در مجموعه آزادی به قوت بکار خود ادامه میدهند که تشک دوم بصورت تا شده در کنار سالن برای جایگزینی با تشک اول میباشد و نیز ۴ نفر به عنوان کشتی گیر حق کشتی گرفتن دارند که آنها به شرح ذیل است:

امیر رضا خادم،علیرضا دبیر،عباس جدیدی وهادی ساعی در ضمن تا سال ۲۰۲۵ هیچ یک از این ۴ کشتی گیر جایگزین نمیشوند.

۴.سالن کشتی شیرودی همان سالن کشتی شیرودی باقی خواهد ماند وبا آخرین تکنولوژی های روز تحت مدیریت ایران بازطراحی میشود به گونه ایی که بتوان به راحتی در آن مسابقات شطرنج و سودوکو برگزار کرد.

۵.ایران میتواند زیر نظر آژانس به طور کامل به پیشرفت و توسعه علمی وعملی ورزش کشتی بپردازد به گونه ایی که تا سال ۲۰۲۵ هیچ کشتی گیری به ایران اضافه نشود و تمامی مراحل توسعه زیرنظر آژانس و بوسیله دو استاد ایرانی با نامهای جهان پهلوان تختی و استاد پوریای ولی انجام گیرد و ایجاد هرگونه فن جدید توسط آنها و یا کار های مرتبط باید به اطلاع آژانس برسد.

۶.تمامی دوبنده های استفاده شده برای جلو گیری از بازفراوری(وصله کردن) به خارج از ایران ارسال میگردد.

۷.تمامی شهر جویبار اعم از اتاقهای زایمان تا غسال خانه ها باید مجهز به دوربینهای hd آنلاین باشند.

۸.در عوض تمامی تحریم های اتحادیه اروپا در زمینه ورزشی (کراوات داوری)،پزشکی(باند کشی)لغو میشود.

۹.تمامی تحریمهای ثانویه آمریکا(که شامل شهروندان آمریکایی نمیشود)در زمینه مالی و اقتصادی تعلیق میشود که به شرح ذیل میباشد:

الف. اجازه خروج جوایز جام جهانی در ۴ قسط تا سال ۲۰۲۵
ب. دادن کاپ قهرمانی به ایران در صورتی که به تمامی تعهداتش عمل کند و گزارش آژانس مبنی بر درستی آن ارائه گردد.
ج. اجازه خرید از شرکت نایک(که چون سهام دار آمریکایی دارد شامل قانون آمریکا میشود)

۱۰.تمامی ۶ قطع نامه قبلی سازمان ملل در زمینه ورزشی لغو شده که بشرح ذیل میباشد:

الف. عدم ورود بازیکن به لیگ ایران از کشور گابن
ب. تمدید قطع نامه قبلی
ج. عدم ورود بازیکن به لیگ ایران از کشور گابن و کنگو
د. تمدید قطع نامه قبلی
و. عدم ورود بازیکن به لیگ ایران از کشور گابن و کنگو ومالی
ه. تمدید قطع نامه قبلی

لازم بذکر است جهت لازم الاجرا شدن توافق یک قطعنامه جدید تحت ماده ۴۲فصل۷ منشور  ملل متحد صادر میگردد که علاوه بر توافقات، محدودیتی جزیی درباره ورزش اضافه میگردد که بر طبق آن ورود بازیکن به لیگ ایران از هیچ کشور خارجی مجاز نمیباشد.

۱۱. ایران در جهت شفافیت واعتماد سازی به صورت داوطلبانه تیم والیبال خود را که با آمریکا همگروه شده را به صورت موقت از بازی های جهانی خارج میکند.

این فکت شیت به هیچ وجه الزام آور نیست وتنها در صورت تخلف ایران ،تحت ماده۴۲ فصل ۷ منشور ملل متحد تمامی کشور ها ملزم به جنگ با ایران میشوند.​

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

ما ماهی گیریم نه خریدار کنسرو چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴ 12:5
م‌نسلی‌های من که منتقد عملکرد گروه هسته‌ای هستند فرزندان عصر خامنه‌ای هستند، ما شاگردان سیاسی کلاس حسینیه امام خمینی هستیم. برای اقدام صبر می‌کنیم تا راه نشان داده شود اما ما از خامنه‌ای آموختیم که تا نفهمیدیم و قانع نشدیم نپذیریم.نقش ما در حسینیه امام خمینی  سیاه لشکر تکبیرگویی دوربین پر کن نبوده و نیست، ما از معلم پیرمان یاد گرفتیم که بیاموزیم، فرق سربازان خامنه‌ای در همین است که اقدام ما حاصل ادراک ماست
سخنران حسینیه امام خمینی ما را این‌طور بار آورده که پادشاه لخت را لخت ببینیم و لختی‌اش را فریاد بزنیم ، ما یاد نگرفتیم که بینیم سردارها چه می‌گویند و بعد تکرار کنیم. اگر امر شود قطعاً اقداممان گوش‌به‌زنگ سردارهاست ولی ادراکمان به عقل است نه به امر.
بیش از بیست سال است که از مکتب آقا به یاد داریم که اگر مرگ بر آمریکا گفتیم قبلش از تاریخ خیانت‌ها و جنایت‌ها شنیدیم، قبلش از نهج‌البلاغه برایمان گفته، قبلش استدلال برایمان کرده، مثل پدری پیر قانعمان کرده، تذکر داده و گاهی هم تشرمان زده. ما یاد نگرفتیم ماهی‌مان را کنسرو شده از خطبا و امرا بگیریم ما برای ماهیگیری تمرین داده شدیم
با بفرموده بلند نشدیم که حالا با بفرموده آقایان موضعمان را تنظیم کنیم. ما یک‌چیزی می‌فهمیم و آن این است که فرزندان انقلاب، انسان‌های خوب و دلسوز زحمت می‌کشند ولی شواهد نشان می‌دهد خنجر از پشت دشمن و شگردهایش را نمی‌بیند و به دشمن اعتماد می‌کنند.
سرنوشت فرزندان انقلابی که به دشمن اعتماد می‌کنند و بااینکه آدم‌های خوبی هستند ولی مراقب حیله‌گری و خدعه دشمن نیستند، نرسیدن به هدف نهایی است. سرنوشت اعتماد به شیطان بزرگ شکست بزرگ است. 
و آدمی که شکست می‌خورد دنبال نگذاشتند ها  است، پس باید نگذاشتند ها را از او گرفت، بیشترین هزینه اعتماد به دشمن را باید اعتماد کننده بدهد نه دست‌های خیالی نگذاشتند.
می‌بینید ما حتی شما را هم درک می‌کنیم!

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

«نه شام لقمه چربی برای شام تو شد/نه درعراق قضا و قدر به کام تو شد

نه درسیادت اعراب نقشه تو گرفت/نه افتخار اروپا شدن به نام تو شد

نه در کمال ریا سنگ دین به سینه زدن/ دلیل رونق بازار و احترام تو شد

دوام عزت ایرانیان خدادادیست /اگرکه مکروفون پایه دوام تو شد

تو صید دام طمع گشته ای برادرگل! /کدام قمری و بلبل اسیر دام تو شد؟

عراق و شام و فلسطین کنام شیرانند/ گمان مدار که هر بیشه ای کنام تو شد

اگر به فکر عراقی چرا بریدن سر/ز شیعه باعث آرام و التیام تو شد

اگرکه سوریه سرکوبگر بود ز چه رو/به خون کشیدن بحرین‌یان به کام تو شد

اگر تو صادقی و پیرو دموکراسی/چرا چو زهر قیام یمن به جام تو شد

به نزد امت اسلام امام خامنه ایست/چه شدکه مفتی وهابیان امام تو  شد

رفیق قافله ای و شریک دزد ای دوست/گمان مبر که به این شیوه خلق خام تو شد

فقط بحرمت همسایه گیست اینکه قدم/به این دیارنهادن نصیب گام تو شد

فسانه گشت و کهن شدحدیث عثمانی/به خود بیاکه همای ظفر ز بام تو شد

نه غرب با تو وفا می‌کند نه اسراییل/نه داعشی که به دستور او غلام تو شد

تو میهمانی و شرط ادب نبود این شعر/حلال کن اگراین بیت‌هاحرام توشد!

افشین علاء

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

می دانید بیانیه لوزان یعنی چه؟ دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ 11:58

می دانید بیانیه لوزان یعنی چه؟

بیانیه لوزان یعنی رسیدن به چار چوبی برای پایان دادن به مناقشات

از راه انحلال پرونده هسته ای

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

چگونه هزینه‌های شب عید را کنترل کنیم؟! سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳ 11:32
چگونه هزینه‌های شب عید را کنترل کنیم؟! خود این سوال جای سوال داره؟ مگه مدیریت کردن هزینه‌های شب عید در این روزها کار سختی است؟ یعنی واقعاً در شرایطی که رییس جمهور فرموده تورم صفر شده است، کاری آسان‌تر از مدیریت کردن هزینه‌ها در شب عید وجود دارد؟

یاللعجب از این مردم که حتی با تورم صفر هم نمی‌توانند هزینه‌های شب عیدشان را مدیریت کنند! نکند انتظار دارند تورم منفی شوند و صبح به صبح بروند دم درِ بانک مرکزی و یه چیزی دستی از آقای سیف بگیرند، تا بتوانند هزینه‌های شب عیدشان را مدیریت کنند؟ خب وقتی با تورم صفر هم از این کار عاجزید بفهمید که مشکل از شماست دیگه؟

بالاخره یک عده معدودی هم هستند که عقل معاش ندارند و حتی با تورم صفر هم نمی‌توانند هزینه‌های شب عیدشان را مدیریت کنند، جرم که نکرده‌اند، اونها هم آدمنند و... خلاصه آنقدر از این حرف‌ها زد که دلم سوخت و گفتم به ارائه راهکارهام ادامه بدم.

مهمترین راهکار اینه که به راهکاری که وزیر محترم جهاد و کشاورزی ارائه کرده عمل کنند. آقای محمود حجتی در پاسخ به سوال خبرنگاری درباره گران شدن قیمت مرغ تا کیلویی هشت هزار تومان گفته بود: «مردم مرغ هشت تومنی نخرن!»

در همین یک جمله به اندازه کل قابوسنامه حکمت نهفته است! یعنی انقدر حکمت نهفته است که هیچ بعید نیست از سال بعد بجای بخش‌هایی از قابوسنامه همین یک جمله را هی توی کتاب‌های درسی دانش‌آموزان بگذارند.

خب خدا وکیلی هم حفظ کردن اسم صاحب جمله یعنی «محمود حجتی» خیلی آسان‌تر از حفظ کردن نام صاحب قابوسنامه یعنی «عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر بن قابوس بن وُشمگیر بن زیار» است دیگه و کار دانش آموزان هم برای امتحانات ادبیات راحت‌تر می‌شود.

خلاصه اینکه اگه همه مردم به توصیه آقای حجتی گوش کنن و «نخرن» به راحتی می‌تونن هزینه‌هاشون رو مدیریت کنن. اصلاً اگر کسی ماست و پنیر و میوه و آجیل و مرغ و گوشت و برنج و نان و شیر و دوغ و حبوبات و لباس و... نخره اصلاً دیگه شب عیدی هزینه‌ای براش می‌مونه که بخواد مدیریت کنه؟!

خداوکیلی دم آقای حجتی گرم که یک تنه به «عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر بن قابوس بن وُشمگیر بن زیار» و سایر رفقای اسم طولانی‌اش ثابت کرد آدم برای اینکه خیلی حکیم باشد لازم نیست اسمش سخت باشد!

وبلاگ طنزهای یک م.ر.سیخونکچی

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

اندر احوالات م.ه و ما چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ 8:56

آقای م.ه کلی دزدی کرده و منابع مالی و رسانه ای فتنه را تامین می کرده حالا حاج آقا و خانواده اش راه افتادن می گن پسرشون بی گناهه و تازه کلی هم برای انقلاب زحمت کشیده. اگر اینجوری باشه حتما کرباسچی هم برای حمایت از مستضعفین اختلاس کرد و شهرام جزایری هم برای مبارزه با فساد به مسئولین رشوه داده. احتمالا رحیمی هم در حال خدمت کردن یخورده از پولای بیت المال تو حسابش اشتباهی جامونده...

بقولی طرف احتمالا یا ما رو مخملی می بینه یا گوشامون درازه والا.

پینوکیو

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

از ازل تا به ابد پرچم زینب بالاست سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ 15:17
با خبر کرد نسیمی همه ی دنیا را
مطلاطم شده دیدند دل دریا را

گل سرخی که می از قطره ی شبنم می زد
مست می کرد ز بوی نفسش صحرا را

چه صفایی چه هوایی چه دلی داشت زمین
شور می داد ز حال خوش خود بالا را

چشمهایی به روی چشم دگر وا شد و بعد
دل مجنون کسی برد دل لیلا را

بین آغوش برادر چقدر آرام است
چقدر ناز ربودست دل بابا را

گوییا بار دگر حضرت پیغمبر دید
عکسی از ماه رخ کودکی زهرا را

زینت خانه ی مهتاب به دنیا آمد
زینب حضرت ارباب به دنیا آمد


چهره اش منعکس از طلعت روی زهراست
عشق بازیش از آن حال و هوایش پیداست

حضرت زینب کبری خودش اقیانوسیست
گرچه چشمان پر از گوهر نابش دریاست

اگر عباس علمدار صف کرب و بلاست
از ازل تا به ابد پرچم زینب بالاست

مادری کرد برای سه امامش زینب
پس ولایت به پرستاری او پا برجاست

سوره ی مریم قرآن نمی از تفسیرش
وسعت روح بزرگش چقدر نا پیداست

بهترین خوبترین خواهر دنیا آمد
حضرت فاطمه ی دیگر دنیا آمد


مسعود اصلانی

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

خاطره چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ 11:5

یک خاطره کوتاه از یک جانباز:

4 نفر بودیم، 3 تا ماسک شیمیایی.

 

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

ای بسا ابلیس آدم رو که هست دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۳ 14:17
آنچنان که اهل ایمان گفته اند
ابتدای قطعه با نام خدا

ای جناب شیخ روحانی، سلام!
بنده حرفی راست دارم با شما

مولوی بلخی عارف یکی
شعر دارد هست بیتش آشنا:

شعر او را پیش از این ها خوانده ای
بنده تضمین کرده ام آن شعر را

بار دیگر هم بخوان از قول من
می کنم تقدیم با دست دعا:

"ای بسا ابلیس آدم رو که هست"
(در لباس جان کری و اوباما) "

"پس به هر دستی نباید داد دست"
پس به هر پایی نباید داد پا!

علیرضا قزوه

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

دولت طرفه کیه؟؟؟ چهارشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۳ 8:45

قهر رئیس جمهور با داخلی ها بر سر انتقاد از رفتار وزیر اور خارجه

قهر روحانی از جلسه اخیر شورای عالی انقلاب فرهنگی/ «اوقات تلخی» شدید رییس جمهور، باعث نزاع و تنش در جلسه شد

 

پیاده روی(کج روی) لبخند با دشمن قسم خورده ملت

پیاده روی ظریف و کری در مذاکرات

 

واقعا دولت طرف کیه؟؟؟

خودی ها یا کدخدا

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

ظریف از خط قرمز عبور کرد چهارشنبه یکم بهمن ۱۳۹۳ 8:43

پیام تجمع سفارت فرانسه برای داخلی ها

آقای ظریف شما از خطوط قرمز ملت عبور کردید.

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

غیرت الله زمین آی حسن نصرالله سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۳ 11:20

چشم بد دور از این قافله ماشاالله
یک نفر آمده با نام حسن نصرالله
پسر گمشده ی بنت جبیل است این مرد
تیغ سرخی است که از نسل کمیل است این مرد
صور چشمان تب آلوده ی او بیروت است
بند بند نفس ملتهبش باروت است
صبح تا شام شرف می چکد از چشمانش
کیست این مرد ؟ مگر غیرت موسی صدر است
که چنین شب همه شب ، لیله ی چشمش قدر است
یا همان است که غم های حسینی دارد
نفسش خاصیت نفس خمینی دارد
گردبادی ست که از سمت جنوب آمده است
آفتابی ست که با زخم غروب آمده است
گرچه در سرخ ترین حادثه تنها مانده ست
یادگاری است که از غیرت مولا مانده ست
آمده تا که جهان باز به حیرت آید
عربیت حرکت کرده به غیرت آید
آمده تیغ به کف مالک اشتر باشد
جلوه تازه ای از نام ابوذر باشد
آی زیتون نفس ای صخره ی مانا ، سید !
جگر سوخته مردم قانا سید
به عرب یاد بده نفت به خون آغشته ست
یک نفر آمده و غیرتشان را کشته ست
به عرب یاد بده زخم فلسطین از ماست
جگر سوخته غزه و یاسین از ماست
از سکوت است اگر بمب فرو می ریزد
شرم تلخی است که هی ننگ از او می ریزد
آسمان یکسره در سیطره ی قابیل است
این سکوتی ست که در خدمت اسرائیل است
باز از ماست که بر ماست خدا می داند
دشنه از پشت سر ماست خدا می داند
مصر مرده ست و کسی در پی موسایی نیست
جز تو بر این همه اموات ، مسیحایی نیست
هر چه دستار و اقال ای نفس علامه!
به فدای تو و این هیبت و این عمامه
و به قربان تو هرجا به تنی دشداشه است
پر غروریم که انگشت شما بر ماشه ست
قدس قلبی ست که در سینه ی ما جا دارد
جراتی کو که دل از سینه ی ما بر دارد
تا خدا و اثر خون شهیدان باقی ست
شک نداریم که با نام تو لبنان باقی ست
پرچم زرد تو در باور زیتون سبز است
فصل رویش که شود باز همین خون سبز است
اثر خون تو در مردم این آبادی ست
و دل زخمی ما یک تب استشهادی ست
با تو هستیم اگر نیست عرب پشت سرت
فاستقم سیدنا ما همه جای پسرت
تا که خون است روان در شریانم سید !
به ابوالفضل قسم با تو بمانم سید !
غیرت الله زمین آی حسن نصرالله
ما به همراه تو هستیم بگو بسم الله

ایوب پرندآور

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

نصر من الله جاودان نقش لوای تو یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۳ 8:53

سرود زیبای انقلابی لینک دانلود

(نصر من الله جاودان نقش لوای تو
انا فتحنا ضامن ارج و بقای تو) 2
اي دين انسان ساز ايزدی
دور از تو هر زشتی و هر بدی
ميراث پر ارج محمدی
فرمان دادار سرمدی
(سرمايه اميد انسانی
ما را گرامی چون دل و جانی) 2
اسلام ما ای جاودان خورشيد تابنده
آئين ما ای مكتب توحيد پاينده
ايمان ما ای چشمه جوشان زاينده
قرآن ما ای رهنمای تا ابد زنده
(نصر من الله جاودان نقش لوای تو
انا فتحنا ضامن ارج و بقای تو) 2
چرخ عدالت را تو محوری
مرز حقيقت را تو سنگری
چهر سعادت را تو زيوری
شهر شهادت را تو معبری
(موج آفرينی خشم طوفانی
آزادی و حق را نگهبانی) 2
در مكتب اسلام ما پرورده شد سلمان
عمار و بوذر خاست زاين مرد آفرين دامان
نام علی رخشد به طاق بلند ايوان
خون شهيدان ميدود در اين رگ و شريان
(نصر من الله جاودان نقش لوای تو
انا فتحنا ضامن ارج و بقای تو) 2
باشد ره پاكان چو راه ما
پاكی تَرآود از نگاه ما
لطف خدا باشد پناه ما
پيروزی ما خود گواه ما
(دوريم از افسون‌های شيطانی
بر لطف بيیپايان يزدانی) 2
ما چون محمد قهرمانی بت شكن داريم
همچون علي نام‌آوری دشمن فكن داريم
ما پرچم خونين بدوش خويشتن داريم
دشت شهادت را بسی گلگون كفن داريم
(نصر من الله جاودان نقش لوای تو
انا فتحنا ضامن ارج و بقای تو) 2

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

یا محمد دل این قوم برایت تنگ است... شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۳ 11:22

روی گل محمدی از اشک، تر شده ست

با ما مصیبتی ست که عالم خبر شده ست

 

با ما مصیبتی ست که ورد زبان شده

با ما مصیبتی ست که خون جگر شده ست

 

دشمن به فتنه سنگر تصویر را گرفت

لشکر نبرده ایم و نبردی دگر شده است

 

آن سوی خنده ها، همه دندان گرگ بود

اینک زبانشان به دهان ، نیشتر شده ست

 

از هیچ زاده اند و پی هیچ، زیسته

شیطان ، براین جماعت  ابتر،  پدر شده است

 

نمرود تیر بسته به زیبایی خدا

زیبایی خدا ، به خدا بیشتر شده است

 

عالم، هنوز در صلوات است  و همچنان

این رایت نبی ست که بر بام، بَر شده است

میلاد عرفان پور

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

نه ده سه شنبه نهم دی ۱۳۹۳ 13:21
وقتي فتنه گران سقيفه محاكمه نشدند، سالها بعد خداي بصيرت، حسين (ع) را شهيد و ناموس خدا را در شهر ها چرخاندند! خطر فراموشي فتنه را مي بيني؟

و آنگاه كه حسين عليه السلام بعد از 1400 سال بازهم يزيديان را رسوا كرد؛ گرامي باد سالروز حماسه تاريخي "9دي" بر شما و همه انسان هاي آزاده و حسيني
نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

بسم رب الشهدا دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۳ 11:39

وقتي كه استاد گفت مگه دانشگاه قبرستونه كه توش مرده خاك مي كنيد،

 از جاش بلند شد و سر جاش ايستاد و با صداي بدون استرس گفت:

«و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون»

 

استاد يهو جا خورد و با حالت تمسخر گفت:

اينجا ايرانه،فارسي صحبت كن تا همه بفهمن

با همون صلابت گفت:

اگه همين ها نبودند شما الان بايد مي گفتيد:لا تكلم الفارسي، اگه اينها نبودند صدام ميومد و خيلي از اصالت فارسي تون عقب مي افتاديد.

 

نشست،كلاس ساكت شده بود،دوباره بلند شد.

 

وقتي كه مي خواست از كلاس خارج بشه استاد پرسيد: كجا؟

 

گفت: ميرم تا درسم رو حذف كنم.

 

استاد گفت: نياز نيست،

بشين،بعضي مواقع شاگردها هم چيزهايي به استادهاشون ياد ميدن...

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

پایه ی نهضت خونین حسین صلح تو بود شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۳ 12:55

همه گفتند حسین و جگرم گفت حسن

سینه و دست و سر و چشم ترم گفت حسن

گوشم از بدو تولد به شما عادت کرد

مادرم گفت حسین و پدرم گفت حسن

نامتان را به کنار پدرم گفتم و گفت

ای خدا شکر که پیشم پسرم گفت حسن

بعد از این خوب تر است جای صفاتی مثل

سفره دار و پدر جود و کرم گفت حسن

زائری در وسط صحن غریب الغربا

دید تا گنبد زیبای حرم، گفت حسن..

تا که جارو زدن صحن رضا را دیدم

چشم خیس و مژه ی رفتگرم گفت حسن

قاسمت راهی میدان شد و دیدند همه

خواهری موی پریشان ز حرم گفت حسن

پایه ی نهضت خونین حسین صلح تو بود

آیه ی نهضت خونین حسین صلح تو بود

رضا قربانی

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

کاش این چنین نبود داستان کربلا سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۳ 0:14
کاش این چنین نبود داستان کربلا

کاش از سنان و تیر و نیزه پر نبود آسمان کربلا

می رسید لااقل زمان دیگری، زمان کربلا

کاش این چنین نبود ، ظهر ِ روز واپسین نبود

کاش که کسی به نام حرمله با کمان خویش هیچ وقت در کمین نبود

کاش کربلا نبود

اگر که بود آب آوری نداشت

آب آوری اگر که داشت خوب بود علی اکبری نداشت

آب آور و علی اکبرش به جای خود، کاش که سه ساله دختری نداشت

آب آور و علی اکبر و سه ساله هم که داشت لااقل علی اصغری نداشت

کاش که رقیه جان برای اصغرش هی سراغ آب را نمی گرفت

دامن رباب را نمی گرفت، این قدر سریع و تند از کمان حرمله جواب را نمی گرفت

 

آخرین جهاد بود، وقت اعتماد بود

دست جمله ی غریب ِ کیست یاری ام کند، توی دست باد بود

جای لشکر یزید، باد هول شد، از این طرف وزید

پس صدای خسته پدر تا حرم رسید

پس صدای غربت پدر به گوش گاهواره هم رسید

گاهواره تاب خورد، گویی یا علی اصغر از صدای تشنه ی پدر، چند قطره آب خورد

ظاهرا علی، ولی تیر را رباب خورد

 

کاش های من به من اجازه داد

تا مسیر روضه را عوض کنم

توی ذهن من داستان چنین شدش که حرمله در میان قافله خیره شد به روبرو

هی نگاه کرد حرمله به عرض تیر و عرض کوچک گلو

ابن سعد گفت حرمله کدام قسمتش بگو

حرمله به فکر رفت، این گلو کجا و سینه ی عمو؟

گفت تیر ِمن اگر به سمت او رها شود

ابن سعد شک نکن سر از تنش جدا شود

پس سه شعبه را گذاشت تیر دیگری به چله کرد حرمله که شعبه ای نداشت

گفت تیر ساده کافی است،

که برای این گلوی خشک از سه شعبه، لااقل دو شعبه اش اضافی است

تیر را گذاشت در کمان و چله را کشید،چشم چپ که بسته،

چشم راست را که باز کرد و حنجر ظریف طفل را خوب دید

دست زد به روی دست، پرت کرد گوشه ای  و خویش هم نشست

هر چه گفت ابن سعد، تیر را به چله کمان نکرد

دیگر امتحان نکرد

پس نفس نفس، قدم قدم، ریخت لشگر از صدای گریه ی علی اصغر عاقبت بهم

یک طرف دوید مشک آب را گرفت روی دوش و تاخت، رفت

پس برای طفل شیر خواره از سه شعبه گاهواره ساخت رفت

لشکر از یمین و از یسار پای طفل شیرخوار مشک ریختند

پس به جای تیر، اشک ریختند

دستهای بیعت کثیف کوفیان دراز شد دومرتبه

راه آب باز شد دومرتبه

 

کاش های من ادامه داشت در سرم که حرمله،

تیر را گذاشت در کمان و داد زد به سمت قافله

از من افتخار این گلو و از شما صدای هلهله

آه! تیر حرمله سه بخش شد، بین حنجر و دل رباب و سینه حسین پخش شد

 

*این شعر شب هفتم ماه محرم توسط حاج حسن خلج در مسجد حضرت امیر علیه السلام اجرا شد

http://dl.navayekhalaj.com/moharram/92/7/01HHKhalaj(Sh7Moh92).mp3
http://dl.navayekhalaj.com/moharram/92/7/02HHKhalaj(Sh7Moh92).mp3

 

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |