سینه «سنی و شیعه» سپر شیر خداست چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 5:14

خبر آمیخته با بغض گلوگیره شده‌ست
سیل دلشوره و آشوب سرازیر شده‌ست
سر دین طعمه سرنیزه تکفیر شده‌ست
هر که در مدح علی شعر جدید آورده‌ست
گویی از معرکه‌ها نعش شهید آورده‌ست
 
بنویسید تب ناخلفی‌ها ممنوع!
هدف، آزاد شده، بی‌هدفی‌ها ممنوع!
در دل عرش ورود سلفی‌ها ممنوع!
عرش یک روضه فاش است که داغ و گیراست
عرش... گفتیم که نام دگر سامرّاست
 
تا «بهار عربی» روی علف باز کند
جبهه در شام و عراق از سه طرف باز کند
وای اگر دست کجی پا به «نجف» باز کند
عاشق شیر خدا، وارث شمشیر خداست
سینه «سنی و شیعه» سپر شیر خداست
 
لخته خون جگر ماست به روی لب‌شان
کوره دوزخیان، گوشه‌نشین تبشان
لهجه عبری و لحن عربی مکتب‌شان
«نیل» را تا به «فرات» - آن‌چه که بود آتش زد
شک مکن ما همه را مکر یهود آتش زد
 
بی‌جگرها جگر حمزه به دندان گیرند
انتقام احد و بدر ز طفلان گیرند
چه تقاصی ز لب قاری قرآن گیرند
بیشتر زان که از این قوم بدی می‌جوشد
از زمین غیرت حجر بن عدی می‌جوشد
 
سنگ تکفیر به آیینه مذهب؟! هیهات!
ذوالفقار علی و رحم به مرحب؟! هیهات!
دست خولی طرف معجر زینب؟! هیهات!
ما نمک‌خورده عشقیم به زینب سوگند
پاسبانان دمشقیم به زینب سوگند
 
داس تکفیر گل از ریشه بچیند؟! هرگز!
کفر بر سینه توحید نشیند؟! هرگز!
مرتضی همسر خود کشته ببیند؟! هرگز!
پایتان گر طرف کرب‌وبلا باز شود
آخرین جنگ جهانی حق آغاز شود

احمد بابایی

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

شیعه علی یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 22:45

هرکجا شیعه علی هست آنجا ایران است چه کابل چه تهران چه ناف آمریکا

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

آشخورهای واقعی... چهارشنبه یازدهم تیر 1393 15:47
معلوم نیست آن آش فرنگی که در سفارت انگلیس پخته شد چه معجونی بود که همه را آشخور کر غیر از روزه دار ها را!!!

 

 

 

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

یعنیا... چهارشنبه یازدهم تیر 1393 14:57
گفت: که چی؟
هی جانباز جانباز... شهید شهید!
میخواستن نرن!
کسی مجبورشون نکرده بود که!
گفتم:چرا اتفاقا! مجبورشون میکرد!
گفت:کی؟!!
گفتم:همون که تو نداریش!
گفت:من ندارم؟! چی رو؟!
گفتم: غیــــــرت و مردانگي.... !!

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

خاطرات هاشمی سال 70 چهارشنبه یازدهم تیر 1393 14:33
کتاب خاطرات سال 70 هاشمی رفسنجانی نکات جالبی داره ،اما 2 تاش به نظرم خیلی باحال بود...
30 تیر :با هلی کوپتر به سد لتیان امدیم.بچه ها هم تاظهر کم کم رسیدند...هوای خوبی دارد.همراه بچه ها ،خواستم اسکی روی اب یاد بگیرم .کمی دنبال قایق کشیده شدم.بدنم امادگی برای چنین ورزشی ندارد؛... یک نفرچینی پیش بینی کرده است که ساعت هشت امروز ،زلزله ای به قدرت 6/8 ریشتر در تهران روی خواهد داد.به همین خاطر بسیاری از مردم تهران سفرکرده ویااز خانه بیرون رفته اند.امدن ما به لتیان هم بی ارتباط با این نیست...

14خرداد:ساعت ده صبح باهلی کوپتر به مرقد امام رفتیم.عفت هم امد...فائزه به شمال رفته ،محسن هم به سوی شمال رفته بود که به خاطر شلوغی جاده برگشته است.

پ ن 1 :از خاطره ی اول نتیجه می گیریم ، حضرت رئیس جمهور تو روزی که مردم درگیر شایعه ی زلزله هستند و حداقل جامعه به لحاظ روانی ملتهبه ، با خانواده رفتن لتیان تمرین اسکی روی آب...
پ ن 2:از خاطره ی دوم نتیجه ی خاصی نمی گیریم !

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |


اي علي موسي الرضا ( ع ) ،

اي پاك مرد يثربي ، در طوس خوابيده

من تو را بيدار مي دانم

زنده تر ، روشن تر از خورشيد عالمتاب

از فروغ و فر شور و زندگي سرشار مي دانم

گر چه پندارند ديري هست ، همچون قطره ها در خاك

رفته اي در ژرفناي خواب

ليكن اي پاكيزه باران بهشت ، اي روح عرش ، اي روشناي آب

من تو را بيدار ابري ، پاك و رحمت بار مي دانم

اي ( چو بختم ) خفته در آن تنگناي زادگاهم : طوس

- در كنار دون تبهكاري ،كه شير پير پاك آيين ، پدرت ،

آن روح رحمان را به زندان كشت –

من تو را بيدارتر از روح و راه صبح ، با آن طره زرتار مي دانم .

من تو را بي هيچ ترديدي ( كه دل ها را كند تاريك )

زنده تر ، تابنده تر از هر چه خورشيد است

در هر كهكشاني ،دور يا نزديك ،

خواه پيدا ، خواه پوشيده

در نهان تر پرده اسرار مي دانم .

با هزاري و دوصد ، بل بيشتر ، عمرت

اي جواني و جوان جاودان ، اي پور پاينده ،

مهربان خورشيد تابنده ،

این غمین همشهری پیرت،

این غریبِ مُلکِ ری، دور از تو دلگیرت،

با تو دارد حاجتي ، دردي كه بي شك از تو پنهان نيست ،

وز تو جويد ( در نهاني ) راه و درماني

جاودان جان جهان ، خورشيد عالمتاب

این غمین همشهری پیر غریبت را ، دلش تاریک تر از خاک،

يا علي موسي الرضا ( ع ) ، درياب

چون پدرت ، اين خسته دل زنداني دردي روان كش را

يا علي موسي الرضا ( ع ) درياب ، درمان بخش

يا علي موسي الرضا ( ع ) درياب . . .

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

فامیل دور... دوشنبه دوم تیر 1393 12:48

فاميل: آقاي مجري امروز قراره واس اين بچه برم خواستگاري

مجري: چي!؟ اين که بچه س...

فاميل: من نصف اين بودم زن گرفتم! اين که ديگه لندهوريشده واس خودش!!

مجري: آخه اين نه درس خونده،نه کار داره...

فاميل: شما مگه تلوزيون نميبيني؟ همش ميگن مهم تفاهمه

مجري: آخه اين بچه اصلاٌ ميفهمه تفاهم يني چي؟

فاميل: بله که ميفهمه خودم بهش ياد دادم،تازه خيلي چيزاي ديگه هم بلده،بابايي اونايي که

ديروز بهت ياد دادمو بگو به آقاي مجري...

بچه: نهادينه سازي صرفه جويي در مصرف آب،مبارزه با ترويج فرهنگ غربي،مذاکرات

پنج بعلاوه يک ...

مجري: يني چون چارتا کلمه قلمبه سلمبه ياد گرفته ديگه وقت زن گرفتنشه؟

فاميل: آقاي مجري زن گرفتن که چيزي نيس،مردم با همين چارتا کلمه وزير ميشن!

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

آنها که زن ها را می خواهند... جمعه شانزدهم خرداد 1393 13:3
امام خمینی (ره): آنها که زن‌ها را می‌خواهند ملعبه‌ی مردان و ملعبه‌ی جوانان فاسد قرار بدهند، جنایتکارند. زنها نباید گول بخورند. زن گمان نکند این مقام زن است که بزک کرده بیرون برود، با سر باز و لخت؛ این مقام زن نیست، زن باید شجاع باشد، زن آدم‌ساز است، زن مربی انسان است.

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

جوان امروزی شانش بالاتر است... شنبه سوم خرداد 1393 16:12

واقعیت دیگری که از آن نباید غفلت کرد، انگیزههای دینی در نسل امروز انقلاب است. یکوقت است که ما پیرمردهایی که از دورهی انقلاب باقی ماندهایم، ما انقلابی باقی ماندهایم اما جوانهای ما از دست رفتهاند؛ میبینیم اینجوری نیست. ما امروز، جوان انقلابی بسیار داریم، در سرتاسر کشور داریم، از همهی قشرها داریم، در دانشگاهها بسیار داریم، جوانی که هم متدین است، هم انقلابی است؛ به اعتقاد من این جوان از جوان انقلابی اولِ انقلاب شأنش بالاتر است. چرا؟ چون آنروز اولاً آن انقلابِ با آن عظمت و پرهیجان اتفاق افتاده بود؛ ثانیاً آنروز اینترنت نبود، ماهواره نبود، این همه تبلیغات گوناگون نبود، این جوان در معرض این همه آسیب نبود، جوان امروز در معرض این همه آسیبها است؛ اینترنت جلوی او است، این همه تلاش دارد میشود برای اینکه این جوان را منحرف کنند، [اما] این جوان متدین باقی میمانَد؛ نمازخوان است، به نماز اهمیت میدهد، نمازِ شب میخواند، نافله میخواند، در مراسم مهم دینی شرکت میکند، پای انقلاب میایستد، شعارهای از دل برآمده میدهد؛ اینها چیزهای مهمی است. نسل امروزِ انقلاب، به نظر ما یکی از افتخارات بزرگ است. این یک واقعیتی است، باید این را دید...

بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری92/12/15

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

دنیای بی امام به پایان رسیده است یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393 20:25
دنیای بی‌ امام به پایان رسیده است
از قلب کعبه قبله ایمان رسیده است
از آسمان حقیقت قرآن رسیده است
شأن نزول سوره «انسان» رسیده است
وقتش رسیده تا به تن قبله جان دهند
در قاب کعبه وجه خدا را نشان دهند
روزی که مکه بوی خدای احد گرفت
حتی صنم به سجده دم یا صمد گرفت
دست خدا ز دست خدا تا سند گرفت
خانه ز نام صاحب خانه مدد گرفت
از سمت مستجار، حرم سینه چاک کرد
کوری چشم هرچه صنم سینه چاک کرد
وقتی به عشق، قلب حرم اعتراف کرد
وقتی علی به خانه خود اعتکاف کرد
وقتی خدا جمال خودش را مطاف کرد
کعبه سه روز دور سر او طواف کرد
حاجی شده است کعبه و سنت شکسته است
با جامه‌ی سیاه خود احرام بسته است
از باغ عرش رایحه نوبر آمده‌ست
خورشید عدل از دل کعبه بر آمده‌ست
از بیشه‌زار شیر شجاعت در آمده‌ست
حسن خدای عزوجل حیدر آمده‌ست
جانِ جهان همین که از آن جلوه جان گرفت
حسنش «به اتفاق ملاحت جهان گرفت»
ای منتهای آرزو، ای ابتدای ما!
ای منتهی به کوچه‌ی تو ردّ پای ما!
ای بانی دعای سریع ‌الرّضای ما!
پیر پیمبران، پدری کن برای ما!
لطف تو بوده شامل ما از قدیم‌ها
دستی بکش به روی سر ما یتیم‌ها
پشت تو جز مقابل یکتا دو تا نشد
تیر تو جز به جانب شیطان رها نشد
حق با تو بود و لحظه‌ای از تو جدا نشد
خاک تو هر کسی که نشد توتیانشد
ای شاه حُسن!‌ با تو «گدا معتبر شود»
آری! «به یمن لطف شما خاک زر شود»
ای ذوق حسن مطلع و حسن ختام ما!
شیرینی اذان و اقامه به کام ما!
تا هست مُهر مِهر تو بر روی نام ما
«ثبت است بر جریده‌ی عالم دوام ما»
این حرف‌های آخر شعر است و خواندنی است
پای تو هر کسی که نماند نماندنی است

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

خدایا همیشه هشتم اینجوری گره نهم مان باشد...


گر هشت رضا و نه جواد است

بگذار که هشتم گرو نه باشد...

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

از هر دست بدی از همون دست میگیری یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 16:35

مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت 

آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت.


مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید.  روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند.


هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد  و روز بعد به مرد فقیر گفت:دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.

مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:ما ترازویی نداریم و 

یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم .


یقین داشته باش که:به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم!

رایانامه از علیرضا میم 18 خرداد 92

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

خدا چاکرتیم... شنبه بیست و سوم فروردین 1393 14:27

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

مهر مولا... پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 13:5

گر مهر علی بدل بقدر عدس است

از بهر نجات تو همین ذره بس است

جز مهر علی نیست رهی سوی بهشت

در خانه اگر کس است یک حرف بس است

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

خنده فرشتگان چهارشنبه ششم فروردین 1393 12:19

رسول خدا(ص) از حضرت جبرئیل(ع) سوال نمود که آیا فرشتگان خنده و گریه دارند؟ جبرئیل فرمود: بله. (یکی از آنجاهایی که فرشتگان می‌خندند) زمانی است که زن بی‌حجابی و بدحجابی می‌میرد، و بستگان او را در قبر می‌گذارند و روی آن زن را با خشت و خاک می‌پوشانند تا بدنش دیده نشود. فرشتگان می‌خندند و می‌گویند: تا وقتی که جوان بود و با دیدنش هر کسی را تحریک می‌کرد و به گناه می‌انداخت(پدر و برادر و شوهرش و...از خود غیرت نشان ندادند) و او را نپوشاندند، ولی اکنون که مرده و همه از دیدنش نفرت دارند او را می‌پوشانند.

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

محجبه ها فرشته اند... یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 14:12

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

خاصیت کار برای خدا... شنبه هفدهم اسفند 1392 22:52
یک مقایسه ى کوتاه بین زینب کبرى و بین همسر فرعون، عظمت مقام زینب کبرى را نشان می دهد. در قرآن کریم، زن فرعون نمونه ى ایمان شناخته شده است، براى مرد و زن در طول زمان تا آخر دنیا. آن وقت مقایسه کنید زن فرعون را که به موسى ایمان آورده بود و دلبسته ى آن هدایتى شده بود که موسى عرضه می کرد، وقتى در زیر فشار شکنجه ى فرعونى قرار گرفت، که با همان شکنجه هم - طبق نقل تواریخ و روایات - از دنیا رفت، شکنجه ى جسمانى او، او را به فغان آورد: «اذ قالت ربّ ابن لی عندک بیتا فی الجنّة و نجّنی من فرعون و عمله»؛ از خداى متعال درخواست کرد که پروردگارا! براى من در بهشت خانه اى بنا کن. در واقع، طلب مرگ مى کرد؛ مى خواست که از دنیا برود. «و نجّنی من فرعون و عمله»؛ من را از دست فرعون و عمل گمره کننده ى فرعون نجات بده. در حالى که جناب آسیه - همسر فرعون - مشکلش، شکنجه اش، درد و رنجش، درد و رنج جسمانى بود؛ مثل حضرت زینب، چند برادر، دو فرزند، تعداد زیادى از نزدیکان و برادرزادگان را از دست نداده بود و در مقابل چشم خودش به قربانگاه نرفته بودند. این رنج هاى روحى که براى زینب کبرى پیش آمد، اینها براى جناب آسیه - همسر فرعون - پیش نیامده بود. در روز عاشورا زینب کبرى این همه عزیزان را در مقابل چشم خود دید که به قربانگاه رفته اند و شهید شده اند: حسین بن على (علیهما السّلام) - سیّدالشّهداء - را دید، عباس را دید، على اکبر را دید، قاسم را دید، فرزندان خودش را دید، دیگرِ برادران را دید. بعد از شهادت، آن همه محنت ها را دید: تهاجم دشمن را، هتک احترام را، مسئولیت حفظ کودکان را، زنان را. عظمت این مصیبت ها را مگر مى شود مقایسه کرد با مصائب جسمانى؟ اما در مقابل همه ى این مصائب، زینب به پروردگار عالم عرض نکرد: «ربّ نجّنی»؛ نگفت پروردگارا! من را نجات بده. در روز عاشورا عرض کرد: پروردگارا! از ما قبول کن. بدن پاره پاره ى برادرش در مقابل دست، در مقابل چشم؛ دل به سمت پروردگار عالم، عرض مى کند: پروردگارا! این قربانى را از ما قبول کن. وقتى از او سؤال مى شود که چگونه دیدى؟ میفرماید: «ما رأیت الّا جمیلا». این همه مصیبت در چشم زینب کبرى زیباست؛ چون از سوى خداست، چون براى اوست، چون در راه اوست، در راه اعلاى کلمه ى اوست. ببینید این مقام، مقام چنین صبرى، چنین دلدادگى نسبت به حق و حقیقت، چقدر متفاوت است با آن مقامى که قرآن کریم از جناب آسیه نقل مى کند. این، عظمت مقام زینب را نشان مى دهد. کار براى خدا این جور است. لذا نام زینب و کار زینب امروز الگوست و در دنیا ماندگار است. بقاى دین اسلام، بقاى راه خدا، ادامه ى پیمودن این راه به وسیله ى بندگان خدا، متکى شده است، مدد و نیرو گرفته است از کارى که حسین بن على(علیهما السّلام) کرد و کارى که زینب کبرى کرد. یعنى آن صبر عظیم، آن ایستادگى، آن تحمل مصائب و مشکلات موجب شد که امروز شما مى بینید ارزش هاى دینى در دنیا، ارزش هاى رائج است. همه ى این ارزش هاى انسانى که در مکاتب گوناگون، منطبق با وجدان بشرى است، ارزش هائى است که از دین برخاسته است؛ اینها را دین تعلیم داده است. کار براى خدا خاصیتش این است."
نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

این ماجرا واقعی است چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 15:33
این ماجرا واقعی است:
 
وارد که شد سلام کرد و در صندلی روبروی من نشست. گفتم: بفرمائید! پس از لختی درنگ سرش را بلند کرد و نگاهی گذرا به من انداخت. آشفتگی موها، پوشش نامناسب و آرایش غلیظی که داشت، باعث شد که به یاد غزل حافظ بیفتم:
ناگهان پرده برانداختهای یعنی چه؟
مست از خانه برون تاختهای یعنی چه؟
اما شبنمهایی که بر گونهاش نشسته بود و چشمهایی که نگاه گذرا و نه خیرهای را به مخاطب میافکند، نشانههای آشکاری بودند از آزرم و حیا و جلوههایی ازپاکدامنی و تقوا.
به آرامی گفت: یکی از دوستان خوابگاهیام وقتی مشکل من را شنید، راهنماییام کرد که پیش شما بیایم.
پرسیدم: چه مشکلی دارید؟
دوباره سرش را پایین انداخت و بریده بریده گفت: کسی را دوست دارم و میدانم او هم به من علاقه دارد، اما به صراحت اظهار محبت نمیکند. آمدهام شما به من بگویید چه کنم تا به او برسم!
   این فرد کیست و چگونه با او آشنا شدهاید؟
- استاد  زبان  دانشکده  است.  فکر  میکنم  حدود  سی  سال  سن  دارد. 
از چه موقع و چهطور متوجه علاقهی او به خودت شدی؟
- پس از یک ماه که از سال تحصیلی گذشته بود، سنگینی نگاهش را بر خود احساس کردم. چندبار خودکار من را برای نوشتن چیزی گرفت و یکبار هم نام کوچکم را بدون نام خانوادگی صدا زد. یکی دو نفر از دوستانم نیز گفتند که به نظر میرسد دلش پیش من گیر کرده است!
به پشتوانهی تجربههایم پرسیدم: اهل کدام شهری و وضعیت مذهبی تو و خانوادهات چگونه است؟
توضیح داد که اهل یکی از شهرهای کوچک و بسیار مذهبی ایران است، با خانوادهای سنتی، گرم و معتقد به مبانی دینی. خودش، در شهرش و هم در تهران تا ترم گذشته چادری بوده است و هماکنون، نهتنها نمازهایش را مرتب میخواند بلکه امروز نیز روزهی مستحبی گرفته است!
دوباره به آرایش تند و نازیبای چهرهاش، به مانتوی رنگین و کوتاهش و به موهای افشانش نگاهی کوتاه کردم. مطمئن بودم دروغ نمیگوید. اما چه نسبتی است بین آن سابقه و رفتار مذهبی و این جلوهگری تهمتبرانگیز؟
زیرکانه گفتم: بعضی دختران برای جذب محبوب خود کارهای جالبی میکنند!
با خوشحالی پرسید: چـه کارهایی؟
گفتم: اینجا و آنجا میروند و اگر موقعیتی داشتند به خانه مجردیاش وارد میشوند ... و راحــــت و صمیمانه بـــا او بـرخورد میکنند.
از جایش بلند شد، کیفش را برداشت و فریاد زد: فکر میکردم شما آدم مومن و سالمی هستید. مگر نشنیدید که گفتم من دختری نمازخوان هستم، خانوادهای مذهبی و آبرومند دارم و قصدم فقط ازدواج با این استاد جوان است.
با مهربانی ادامه دادم: عذر میخواهم. چند دقیقه بنشینید تا بیشتر با هم حرف بزنیم.
ناراحت و خشمگین نشست.
گفتم: دخترم! تو که خود را فردی مومن میدانی چرا اینقدر آرایش کردهای؟ چرا اینگونه لباسهـــای نامناسب پوشیدهای؟
من و من کنان زمزمه کرد: میخواهم او را به طرف خودم بکشانم و مرکز توجهشان باشم.
صدایم را بلند کردم: فکر میکنی با این ظاهر ناجور و وسوسه برانگیز چه چیز او را جلب میکنی؟ عقلش را؟ ایمانش را یا شهوت جنسیاش را؟ او از تو چه تصور و تصویری خواهد داشت؟ مگر نمیدانــی ملاکهای اساسی مردی که بخواهد با زنی ازدواج کند ایمان، پاکی، اصالت خانوادگی، فهم و متانت است.
با گریه گفت: خیلی خــــــراب کـــردم، نه؟! حــالا چـــهطور جبران کنم.
پرســــیدم: چهقدر اطمینان داری که این فرد ازدواج نکرده است و مایل به ازدواج با تو یا دانـــشجوی دیگری است؟
با اضطراب گفت: نمیدانم. امید دارم مجرد باشد.
 
هفتهی بعد، پس از آن که با مدیر آموزش دانشکده نقشه کشیدیم تا با مسئولان دانشگاه آن دختر تماس بگیرد و از آن استاد جوان برای تدریس زبان در ترم آینده دعوت کند، فهمیدیم که آقا پنج سال است که ازدواج کرده و فرزندی سه ساله هم دارد!
نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

متن نامه درخواست پیام از رهبر معظم انقلاب اسلامی برای دوازدهمین اردوی آموزشی - تشکیلاتی جهاداکبر که در تاریخ 1392/11/05 خدمت ایشان ارسال شدو ایشان در تاریخ 1392/11/23 پیامی شفاهی خطاب به همه تشکل های دانشجویی صادر نمودند.

بسمه تعالی

محضر مبارک حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی)

رهبر معظم انقلاب اسلامی

    با اهداء سلام و تحیت

احتراما، ضمن عرض تبریک ایام الله دهه فجر و سی و پنجمین سالگرد انقلاب شکوهمند اسلامی به محضرحضرتعالی و ابلاغ سلام و ارادت هزاران نفر از اعضاء دفاتر انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاه های کشور که مشتاقانه دیدار رهبر و مقتدای شان را لحظه شماری می نمایند و عزم و اراده ی خویش را معطوف تحقق اهداف و آرمان های امام راحل عظیم الشان (ره)، شهدای گلگون کفن و منویات رهبر فرزانه انقلاب اسلامی نموده اند، به استحضار می رساند فرزندان انقلابی شما در اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های سراسر کشور در پاسخ به مطالبه حضرتعالی از تشکل های دانشجویی در رابطه با نخبه پروری سیاسی و تقویت بنیان های اعتقادی و معرفت دینی اعضای این اتحادیه، در آستانه برگزاری دوازدهمین نشست آموزشی-تشکیلاتی با «عنوان جهاد اکبر12» قرار دارند که با حضور اعضای شورای مرکزی و فعالان بیش از 48 دانشگاه کشور  از 18 لغایت 25 بهمن ماه سال جاری و در جوار مضجع نورانی و پر برکت ثامن الحجج حضرت علی بن موسی الرضا (ع) در مشهد مقدس برگزار خواهد شد.

از آنجا که درک صحیح و عالمانه شرایط کنونی داخلی و بین المللی، و شناخت عمیق ضرورت ها و ملزومات فعالیت های فرهنگی- سیاسی، مهمترین بایسته ی هرگونه برنامه ریزی و اقدام تشکل های دانشجویی در فضای دانشگاه ها و جامعه می باشد، دانشجویان عضو این اتحادیه همچون گذشته، چشمان خویش را به چراغ راه نورانی ولایت فقیه دوخته اند و تلاش می کنند تا با بهره گیری و الهام از منظومه فکری مقام معظم رهبری، نقش تاریخی خود را در این برهه از حیات انقلاب اسلامی به درستی ایفاء نموده و با عمل به رهنمودهای مقام عظمای ولایت، رضایت و خشنودی ذات اقدس الهی را جلب نمایند؛ ان شاء الله.

در پایان، اعضای اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های سراسر کشور، ضمن تجدید بیعت با حضرتعالی، استدعا دارند در صورت صلاحدید، با ابلاغ پیام به نشست آموزشی- تشکیلاتی جهاد اکبر، دانشجویان شرکت کننده در این نشست را مورد لطف و عنایت قرار داده و از رهنمودهای گهربار خویش بهره مند فرمایید.

سلامتی و طول عمر با عزت حضرتعالی را از درگاه خداوند متعال مسئلت می نماییم.

و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل

دانشگاه های سراسر کشور

--------------------------

متن پیام رهبر معظم انقلاب به تشکل های دانشجویی

سلام مرا به فرزندان انقلابی‌ام برسانید و از تلاشهای جهادگونه‌ی آنان در ترویج و پاسداری از آرمانها‌ی امام و انقلاب تشكّر كنید و چند نكته را به آنان یادآوری كنید:

۱) در كنار تحصیل علم و دانش، از فرصت جوانی برای تهذیب نفس و انس با خدا و آشنایی عمیق با معارف قرآن و اهل‌بیت (علیهم‌‌السّلام) بهره ببرید.

۲) شما افسران جوان جنگ نرم هستید و عرصه‌ی جنگ نرم، بصیرتی عمّارگونه و استقامتی مالك‌اشتروار میطلبد؛ با تمام وجود، خود را برای این عرصه آماده كنید.

۳) نظام سلطه را با تمام ابعاد و لایه‌هایش بشناسید و اهداف و راهبردهای واقعی آن را تحلیل كنید و برای رویارویی با آن، تمام ظرفیّتهای خودتان را به‌كار گیرید و در این مسیر به وعده‌های خداوند اطمینان داشته باشید.

۴) تشكیلات میتواند معبد باشد، ولی مبادا تبدیل به معبود گردد؛ اصول و ارز‌شهای عقیدتی و معنوی خودتان را در قالب تشكیلات حفظ، و بر صمیمیّت و همدلی بین اعضا تأكید كنید.

۵) افقهای روشنی در مقابل شما جوانان قرار دارد، این كشور و انقلاب با دست پرتوان شما آینده‌ای امیدبخش در پیشِ‌رو خواهد داشت؛ بر تلاشهای خود بیفزایید و برای رسیدن به قلّه‌های پیشرفت و تعالی از همدیگر سبقت بگیرید.

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

سبد کالا جمعه نهم اسفند 1392 10:40
در دلم نیست از این پس هوس صهبایی
ساقیا بهر من آور سبد کالایی!

اولویت به خدا با من شیدا باشد
«در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی»


کیست مفلس‌تر از این شاعر‌ مسکین که منم؟
«خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی»

بی تعلل سبدم را بده و شادم کن
به‌خدا گر ندهی کِش بروم از جایی!

داخل خمره، برنج‌ام ده و در جام، پنیر!
روغنم را پس ازآن، در قدحی- مینایی!

ای به قربان تو و مرحمت والایت
کس ندیده‌ست چنین مرحمت والایی

گیرم اندر صف کالا و هجوم مردم
بشکند از منِ محنت‌زده، دستی- پایی!

دست و پایم به فدای سبد کالایت
سر من هم شکند، نیست مرا پروایی

دست و پا و سر من گر برود باکی نیست
باز صد شکر که باقیست دگر اعضایی

توی صف یکسره هل دادم و هل دادندم
نیست این جز کنش و واکنش زیبایی!

یک نفر از تهِ صف تا سرِ صف برد هجوم
مات ماندم که عجب حملۀ برق آسایی!

دیگری گفت:کجا؟گفت:شما را سنه‌نه!
ناگهان گشت به‌پا داخل صف، دعوایی

از سر و کلّۀ هم خلق چو بالا رفتند
پیری افتاد به زیر قدمِ بُرنایی!

آن کرامت که از آن دم زده‌ای جز این نیست
نیست در لطف تو یک ذرّه اگر-امّایی!

نازم این لطفِ کریمانه و شاهانۀ تو
کان بیرزد به چنین محنت جان‌فرسایی! 

شکر گویم که خدا کرد دعایم را گوش
چون طلب کردم از او دولت روشن‌رایی

«این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت»
بر در میکده با هلهله یک بابایی(!):

عقل و تدبیر گر این است که ساقی دارد
«وای اگر از پس امروز بوَد فردایی»!

*
بس کن ای شاعر ناپخته که شعرت همه بود
شوخی بی‌مزه‌ای ،صحبت بی‌معنایی!

سعید سلیمانپور

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |