حرف آخر... دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 7:43

هنوز هم در خانه ما حرف آخر را بابام می‌زند. اگر از یک کاری خوشش بیاید یک‌بار. اگر از یک کاری بدش بیاید دوبار و اگر از یک کاری متنفر باشد سه بار پلک می‌زند.

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

مطلب قدیمیه ولی بیاد بچگی ها جمعه بیست و یکم شهریور 1393 21:58

از اینکه پس از کلی درس خواندن و شرکت در کنکور آزمایشی قلم چی و خریدن کتاب تست و در رفتن از زیر درس خواندن و رفتن به پارک با رفقا به بهانه رفتن به کتابخانه و هزار کار دیگر که زبان ناتوان از بیانش هست در دانشگاه "خواهر رزمی" (خوارزمی یا همان تربیت معلم سابق) قبول شده اید و هم دانشگاهی ما شدید ابراز خوشحالی نموده و برایتان آرزوی توفیق اجباری دارم.

در همین راستا (داشتن آرزوی توفیق اجباری برای شما) تصمیم گرفتم تا نکاتی ارزنده که هر "چیز ترمی"* باید بداند تا دچار مشکل نشود را برایتان مکتوب کنم ، امید است که پس از خواندن این مطالب تصمیمی جدی از نوع تصمیم های کبری خانم گرفته و به توفیق اجباری دست پیدا نمایید.

1-      طبق یک قانون نا نوشته که از زمان تاسیس دانشگاه جندی شاپور در دوره ساسانیان اجرا می شد؛ وقتی که یک چیز ترمی در یک جمعی که چند فروند دانشجوی ترم بالایی هستند، حضور دارد مسئولیت خرید دلستر ، دم کردن چایی ، شستن استکان ها قبل و بعد از خوردن چایی و ... بر عده وی بوده و در انجام آنها هیچ جایی اعتراضی نیست. (فهمیدی داداش یا آبجی)

2-      اگر در هفته اول کسی از در اتاق آمد داخل و یک دفترچه دستش بود و داشت برای ژتون حمام و دستشویی ثبت نام نویسی می کرد گول او را نخورید چرا که این فرد یکی از کسانی هستند که در زمان چیز ترمی خود دو سه هزار تومان برای رفتن به حمام پیاده شده و با دیدن چند تا دانشجویی جدیدالورود می خواهند پول از دست رفته را جبران کنند و مرهمی بر روی این زخم بگذارند. شما در موقع مواجه با این فرد همانند یوزارسیف در مقابل خواسته ی نامشروع این زلیخاهای زمانه مقاومت کنید تا دیگر کسی فکر همچین نقشه شومی به سرش نزند.

3-      مورد بعدی که یک دانشجوی چیزترمی احتمالا با آن مواجه خواهد شد موضوعیست به نام "عشق". ((عشق را برخی از اساتید ادبیات "علاقه ، شدید، قلبی" معنی می کنند که این خود از نظر اگزانستالیست ها و پوپریسم ها مورد اشکالات زیادی قرار گرفته و از جهتی کانت و هایدگر نیز بر سر این معنا با هم به توافق استراتژیکی نرسیدند ، البته این نیز از دید برخی از پراگماتیسم ها و نئولیبرال های دیکتاتورمآب مورد دفاع واقع شده و آنارشیست ها نیز آن را سنبل حکومت داری آرمانی قرار داده اند.)) در مورد معنای سطر های اخیر هیچ به ذهن خودتان فشار نیاورید چون چیزی که نوشته شد مجموعه هزیان هایی بود که یک دانشجو در هنگام خواب شبانه بلغور کرده و این ها چیزی نیست، بجر تمام حرف هایی که طی این چند سال، دانشجویی مورد نظر شنیده است. کلا سرتون رو درد نیاورم، نکته ای که به عقل ناقص بنده می رسد تا با شما در میان بگذارم این است که تا با یک دانه جنس مخالف روبرو شدید و ضربان قلبتان از 72 بار در دقیقه به 73 بار در دقیقه رسید جو گیر نشوید و خودتون را عاشق نخوانید چرا که احتمالا این افزایش یک دانه ای در تعداد ضربان قلب شما یا بر اثر اشتباه در شمارش بوده یا اینکه یخورده تند راه رفتید ضربان قلبتون یکی اضافه شده است. یک نکته دیگری که باید اینجا متذکر شوم این است که آدمیزاد تا آنجایی که ما دیدیم و شنیدیم در یک زمان عاشق یک نفر می شود نه عاشق یک کلاس. (افتاد باباجووووون)

4-      نکته بعدی که باید متذکر بشوم این است که اگر خواستید با یک ترم بالایی کل کل کنید اول یک نگاه به تعداد واحدی که گذرانده اید بیندازید و اگر تعدادشان از 24 واحد بیشتر بود آن وقت کری بخوانید. چرا که تعداد واحدی که برای انتقال یک دانشجو از یک دانشگاه به یک دانشگاه دیگر لازم است 24 واحد می باشد و اگر شما این تعداد واحد را نگذرانده باشید و یک خورده پرو بازی در بیاورید اولین جمله ای که احتمالا در جواب خود می شنوید این است که" اصلا تو انقدر واحد پاس کرده ای که بتونی انتقالی بگیری" و آنگاه است که شما دچار معضل "توذهنی" شده و این برای شمایی که ترم یکی هستید و امید آینده این مملکت اصلا مفید نیست.

5-      لطفا در دانشگاه سیب زمینی نباشید. یعنی اینکه فقط مثل ربات ها یک مسیر مثلثی "سلف ، خوابگاه و کلاس" را طی نکنید و یخورده به مسائل اطراف خود توجه بیشتری داشته باشید. که اگر به معضل بالا دچار شوید آنگاه که روز های تعطیل فرا می رسد شما یک خط صاف را می پیمایید و اگر جمعه باشد بخاطر تعطیلی سلف دیگر همان خط صاف را هم نمی پیمایید و در یک نقطه قرار می گیرید، پس یک کمی جنبش و جوشی چیزی. بقول دبیر اسبق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه خواهررزمی(البته اون موقع اسمش تربیت معلم بود): "پایم به سلف و پای دیگرم به کلاس/ یک پایم به خوابگاه / مرا رها کنید از این گرداب زندگی/ این است مثلث برمودا." پس لطفا در مثلث برمودا گیر نکنید.

در آخر هم این نکته را باید بگویم که:"بابا جووووون پاشو بیا تو انجمن اسلامی دانشجویان ثبت نام کن و یک خورده مهارت های خودت را به نمایش بگذار تا اگر فردا ازت پرسیدند که تا حالا چیکار کردی یه چیزی برای گفتن داشته باشید."

  • چیز ترمی= ترم صفری، دانشجویی که اولین ترم است که وارد دانشگاه شده است، البته اصطلاحات دیگری هم گفته می شود که قلم قادر به نوشتن آنها نیست.
نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

چله گناه نکردن جمعه بیست و یکم شهریور 1393 0:6
آیت الله بهجت (ره):

چهل روز مانده به محرم چله گناه نکردن بگیرید تا سوز دل و اشک چشمانتان برای سید الشهدا(ع) فراوان گردد.

 

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

اضافه کاری پنجشنبه بیستم شهریور 1393 22:14

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

حزب اللهی یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 0:12

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

شعر طنز از رضا رفیع شنبه پانزدهم شهریور 1393 1:36
خوشا آنانکه قبل از تانگو مُردند

بدون لاین و واتسآپ جان سپردند‌

خوشا آنانکه در وایبر نرفتند

به دور از فیسبوک در خاک خفتند

همانهائی که از تانگو بریدند

ز اینترنت به اونترنت پریدند

همانهائی که یک فایلم نداشتند

کامنت عشق بر عالم نوشتند

همانهائی که خیلی کار درستند

به این پست مجازی دل نبستند

همانها که سعادت را خریدند

شهادت را لایک کردند و پریدند...

 

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

اذانی که انگلیس با آن مشکل نداشت شنبه پانزدهم شهریور 1393 0:12

اگر کسى خیال کند که اسم اسلام موجب میشود که با جمهورى اسلامى مخالف باشند، نه، اسم اسلام و ظواهر اسلامى و تشریفات اسلامى هیچ کس را به مخالفت وادار نمیکند. امام یک وقتى در یکى از صحبتهایشان میفرمودند: وقتى که انگلیس‌ها در دهه‌ى دوّم قرن بیستم - هزار و نهصد و خرده‌اى - آمدند وارد عراق شدند و مسلّط شدند، بعد آن فرمانده‌ى نظامى انگلیسى دید یک نفرى فریادى بلند کرده، دارد صدایى میزند، دستپاچه شد - روى مناره یک کسى اذان میگفت - پرسید این سرو صدایى که هست چیست؟ گفتند اذان میگوید. گفت علیه ما است؟ یکى گفت نه؛ گفت خب، هرچه میخواهد بگوید. اذانى که علیه او نباشد، «الله‌اکبر» ى که او را کوچک نکند، خب هرچه میخواهد بگوید، بگوید. مسئله مسئله‌ى اسم اسلام و تشریفات اسلامى نیست. امروز کشورهایى اسم اسلام را دارند، تشریفات اسلامى را هم کم‌وبیش دارند، امّا نفتشان در اختیار استکبار است، امکاناتشان در اختیار استکبار است، منابع حیاتى‌شان در اختیار آنها است؛ هیچ مخالفتى با آنها نیست، خیلى هم دوستند.

بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار کارگزاران نظام ۱۳۹۳/۴/۱۶

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

خیلی روز خوبی بود یکشنبه نهم شهریور 1393 0:2

یک روز خیلی خوب

یادش بخیر

 

 

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

«در قضيه‌ي حمايت از فلسطين - اين يك مثالي است ميخواهم بزنم- هيچ كشور و هيچ دولتي به گرد جمهوري اسلامي نرسيد. اين را همه‌ي دنيا تصديق كردند. جوري شد كه بعضي از كشورهاي عربي از ناراحتي
دادشان بلند شد، گفتند ايران دارد براي مقاصد خود اينجا تلاش مي كند! البته فلسطيني‌ها به اين حرف اعتنائي نكردند. از جمله در قضيه‌ي غزه - در اين جنگ بيست و دو روزه‌ي چند ماه قبل- جمهوري اسلامي در همه‌ي سطوحش؛ از رهبري و رياست جمهوري و مسئولين گوناگون و مردم و تظاهرات و پول و كمك و سپاه و غيره، همه در خدمت برادران فلسطينيِ مظلوم و مسلمان قرار گرفتند. در بحبوحه‌ي اين حرف ها، يك وقت ديديم كه ويروسي دارد تكثير مثل مي كند؛ دائم مي روند پيش بعضي از بزرگان، بعضي از علماء، بعضي از محترمين، كه آقا! شما داريد به كي‌ كمك مي كنيد؛ اهل غزه ناصبي‌اند! ناصبي يعني دشمن اهل‌بيت. يك عده هم باور كردند! ديديم پيغام و پسغام كه آقا، مي گويند اينها ناصبي‌اند. گفتيم پناه بر خدا، لعنت خدا بر شيطان رجيمِ خبيث. در غزه مسجد الامام اميرالمؤمنين علي‌بن‌ابي‌طالب هست، مسجد الامام الحسين هست، چطور اين ها ناصبي‌اند؟! بله، سني‌اند؛ اما ناصبي؟! اينجور حرف زدند، اينجور اقدام كردند، اينجور كار كردند.»
بيانات در ديدار روحانيون و طلاب تشيع و تسنن كردستان 1388/02/23
نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

سینه «سنی و شیعه» سپر شیر خداست چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 5:14

خبر آمیخته با بغض گلوگیره شده‌ست
سیل دلشوره و آشوب سرازیر شده‌ست
سر دین طعمه سرنیزه تکفیر شده‌ست
هر که در مدح علی شعر جدید آورده‌ست
گویی از معرکه‌ها نعش شهید آورده‌ست
 
بنویسید تب ناخلفی‌ها ممنوع!
هدف، آزاد شده، بی‌هدفی‌ها ممنوع!
در دل عرش ورود سلفی‌ها ممنوع!
عرش یک روضه فاش است که داغ و گیراست
عرش... گفتیم که نام دگر سامرّاست
 
تا «بهار عربی» روی علف باز کند
جبهه در شام و عراق از سه طرف باز کند
وای اگر دست کجی پا به «نجف» باز کند
عاشق شیر خدا، وارث شمشیر خداست
سینه «سنی و شیعه» سپر شیر خداست
 
لخته خون جگر ماست به روی لب‌شان
کوره دوزخیان، گوشه‌نشین تبشان
لهجه عبری و لحن عربی مکتب‌شان
«نیل» را تا به «فرات» - آن‌چه که بود آتش زد
شک مکن ما همه را مکر یهود آتش زد
 
بی‌جگرها جگر حمزه به دندان گیرند
انتقام احد و بدر ز طفلان گیرند
چه تقاصی ز لب قاری قرآن گیرند
بیشتر زان که از این قوم بدی می‌جوشد
از زمین غیرت حجر بن عدی می‌جوشد
 
سنگ تکفیر به آیینه مذهب؟! هیهات!
ذوالفقار علی و رحم به مرحب؟! هیهات!
دست خولی طرف معجر زینب؟! هیهات!
ما نمک‌خورده عشقیم به زینب سوگند
پاسبانان دمشقیم به زینب سوگند
 
داس تکفیر گل از ریشه بچیند؟! هرگز!
کفر بر سینه توحید نشیند؟! هرگز!
مرتضی همسر خود کشته ببیند؟! هرگز!
پایتان گر طرف کرب‌وبلا باز شود
آخرین جنگ جهانی حق آغاز شود

احمد بابایی

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

شیعه علی یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 22:45

هرکجا شیعه علی هست آنجا ایران است چه کابل چه تهران چه ناف آمریکا

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

آشخورهای واقعی... چهارشنبه یازدهم تیر 1393 15:47
معلوم نیست آن آش فرنگی که در سفارت انگلیس پخته شد چه معجونی بود که همه را آشخور کر غیر از روزه دار ها را!!!

 

 

 

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

یعنیا... چهارشنبه یازدهم تیر 1393 14:57
گفت: که چی؟
هی جانباز جانباز... شهید شهید!
میخواستن نرن!
کسی مجبورشون نکرده بود که!
گفتم:چرا اتفاقا! مجبورشون میکرد!
گفت:کی؟!!
گفتم:همون که تو نداریش!
گفت:من ندارم؟! چی رو؟!
گفتم: غیــــــرت و مردانگي.... !!

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

خاطرات هاشمی سال 70 چهارشنبه یازدهم تیر 1393 14:33
کتاب خاطرات سال 70 هاشمی رفسنجانی نکات جالبی داره ،اما 2 تاش به نظرم خیلی باحال بود...
30 تیر :با هلی کوپتر به سد لتیان امدیم.بچه ها هم تاظهر کم کم رسیدند...هوای خوبی دارد.همراه بچه ها ،خواستم اسکی روی اب یاد بگیرم .کمی دنبال قایق کشیده شدم.بدنم امادگی برای چنین ورزشی ندارد؛... یک نفرچینی پیش بینی کرده است که ساعت هشت امروز ،زلزله ای به قدرت 6/8 ریشتر در تهران روی خواهد داد.به همین خاطر بسیاری از مردم تهران سفرکرده ویااز خانه بیرون رفته اند.امدن ما به لتیان هم بی ارتباط با این نیست...

14خرداد:ساعت ده صبح باهلی کوپتر به مرقد امام رفتیم.عفت هم امد...فائزه به شمال رفته ،محسن هم به سوی شمال رفته بود که به خاطر شلوغی جاده برگشته است.

پ ن 1 :از خاطره ی اول نتیجه می گیریم ، حضرت رئیس جمهور تو روزی که مردم درگیر شایعه ی زلزله هستند و حداقل جامعه به لحاظ روانی ملتهبه ، با خانواده رفتن لتیان تمرین اسکی روی آب...
پ ن 2:از خاطره ی دوم نتیجه ی خاصی نمی گیریم !

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |


اي علي موسي الرضا ( ع ) ،

اي پاك مرد يثربي ، در طوس خوابيده

من تو را بيدار مي دانم

زنده تر ، روشن تر از خورشيد عالمتاب

از فروغ و فر شور و زندگي سرشار مي دانم

گر چه پندارند ديري هست ، همچون قطره ها در خاك

رفته اي در ژرفناي خواب

ليكن اي پاكيزه باران بهشت ، اي روح عرش ، اي روشناي آب

من تو را بيدار ابري ، پاك و رحمت بار مي دانم

اي ( چو بختم ) خفته در آن تنگناي زادگاهم : طوس

- در كنار دون تبهكاري ،كه شير پير پاك آيين ، پدرت ،

آن روح رحمان را به زندان كشت –

من تو را بيدارتر از روح و راه صبح ، با آن طره زرتار مي دانم .

من تو را بي هيچ ترديدي ( كه دل ها را كند تاريك )

زنده تر ، تابنده تر از هر چه خورشيد است

در هر كهكشاني ،دور يا نزديك ،

خواه پيدا ، خواه پوشيده

در نهان تر پرده اسرار مي دانم .

با هزاري و دوصد ، بل بيشتر ، عمرت

اي جواني و جوان جاودان ، اي پور پاينده ،

مهربان خورشيد تابنده ،

این غمین همشهری پیرت،

این غریبِ مُلکِ ری، دور از تو دلگیرت،

با تو دارد حاجتي ، دردي كه بي شك از تو پنهان نيست ،

وز تو جويد ( در نهاني ) راه و درماني

جاودان جان جهان ، خورشيد عالمتاب

این غمین همشهری پیر غریبت را ، دلش تاریک تر از خاک،

يا علي موسي الرضا ( ع ) ، درياب

چون پدرت ، اين خسته دل زنداني دردي روان كش را

يا علي موسي الرضا ( ع ) درياب ، درمان بخش

يا علي موسي الرضا ( ع ) درياب . . .

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

فامیل دور... دوشنبه دوم تیر 1393 12:48

فاميل: آقاي مجري امروز قراره واس اين بچه برم خواستگاري

مجري: چي!؟ اين که بچه س...

فاميل: من نصف اين بودم زن گرفتم! اين که ديگه لندهوريشده واس خودش!!

مجري: آخه اين نه درس خونده،نه کار داره...

فاميل: شما مگه تلوزيون نميبيني؟ همش ميگن مهم تفاهمه

مجري: آخه اين بچه اصلاٌ ميفهمه تفاهم يني چي؟

فاميل: بله که ميفهمه خودم بهش ياد دادم،تازه خيلي چيزاي ديگه هم بلده،بابايي اونايي که

ديروز بهت ياد دادمو بگو به آقاي مجري...

بچه: نهادينه سازي صرفه جويي در مصرف آب،مبارزه با ترويج فرهنگ غربي،مذاکرات

پنج بعلاوه يک ...

مجري: يني چون چارتا کلمه قلمبه سلمبه ياد گرفته ديگه وقت زن گرفتنشه؟

فاميل: آقاي مجري زن گرفتن که چيزي نيس،مردم با همين چارتا کلمه وزير ميشن!

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

آنها که زن ها را می خواهند... جمعه شانزدهم خرداد 1393 13:3
امام خمینی (ره): آنها که زن‌ها را می‌خواهند ملعبه‌ی مردان و ملعبه‌ی جوانان فاسد قرار بدهند، جنایتکارند. زنها نباید گول بخورند. زن گمان نکند این مقام زن است که بزک کرده بیرون برود، با سر باز و لخت؛ این مقام زن نیست، زن باید شجاع باشد، زن آدم‌ساز است، زن مربی انسان است.

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

جوان امروزی شانش بالاتر است... شنبه سوم خرداد 1393 16:12

واقعیت دیگری که از آن نباید غفلت کرد، انگیزههای دینی در نسل امروز انقلاب است. یکوقت است که ما پیرمردهایی که از دورهی انقلاب باقی ماندهایم، ما انقلابی باقی ماندهایم اما جوانهای ما از دست رفتهاند؛ میبینیم اینجوری نیست. ما امروز، جوان انقلابی بسیار داریم، در سرتاسر کشور داریم، از همهی قشرها داریم، در دانشگاهها بسیار داریم، جوانی که هم متدین است، هم انقلابی است؛ به اعتقاد من این جوان از جوان انقلابی اولِ انقلاب شأنش بالاتر است. چرا؟ چون آنروز اولاً آن انقلابِ با آن عظمت و پرهیجان اتفاق افتاده بود؛ ثانیاً آنروز اینترنت نبود، ماهواره نبود، این همه تبلیغات گوناگون نبود، این جوان در معرض این همه آسیب نبود، جوان امروز در معرض این همه آسیبها است؛ اینترنت جلوی او است، این همه تلاش دارد میشود برای اینکه این جوان را منحرف کنند، [اما] این جوان متدین باقی میمانَد؛ نمازخوان است، به نماز اهمیت میدهد، نمازِ شب میخواند، نافله میخواند، در مراسم مهم دینی شرکت میکند، پای انقلاب میایستد، شعارهای از دل برآمده میدهد؛ اینها چیزهای مهمی است. نسل امروزِ انقلاب، به نظر ما یکی از افتخارات بزرگ است. این یک واقعیتی است، باید این را دید...

بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری92/12/15

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

دنیای بی امام به پایان رسیده است یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393 20:25
دنیای بی‌ امام به پایان رسیده است
از قلب کعبه قبله ایمان رسیده است
از آسمان حقیقت قرآن رسیده است
شأن نزول سوره «انسان» رسیده است
وقتش رسیده تا به تن قبله جان دهند
در قاب کعبه وجه خدا را نشان دهند
روزی که مکه بوی خدای احد گرفت
حتی صنم به سجده دم یا صمد گرفت
دست خدا ز دست خدا تا سند گرفت
خانه ز نام صاحب خانه مدد گرفت
از سمت مستجار، حرم سینه چاک کرد
کوری چشم هرچه صنم سینه چاک کرد
وقتی به عشق، قلب حرم اعتراف کرد
وقتی علی به خانه خود اعتکاف کرد
وقتی خدا جمال خودش را مطاف کرد
کعبه سه روز دور سر او طواف کرد
حاجی شده است کعبه و سنت شکسته است
با جامه‌ی سیاه خود احرام بسته است
از باغ عرش رایحه نوبر آمده‌ست
خورشید عدل از دل کعبه بر آمده‌ست
از بیشه‌زار شیر شجاعت در آمده‌ست
حسن خدای عزوجل حیدر آمده‌ست
جانِ جهان همین که از آن جلوه جان گرفت
حسنش «به اتفاق ملاحت جهان گرفت»
ای منتهای آرزو، ای ابتدای ما!
ای منتهی به کوچه‌ی تو ردّ پای ما!
ای بانی دعای سریع ‌الرّضای ما!
پیر پیمبران، پدری کن برای ما!
لطف تو بوده شامل ما از قدیم‌ها
دستی بکش به روی سر ما یتیم‌ها
پشت تو جز مقابل یکتا دو تا نشد
تیر تو جز به جانب شیطان رها نشد
حق با تو بود و لحظه‌ای از تو جدا نشد
خاک تو هر کسی که نشد توتیانشد
ای شاه حُسن!‌ با تو «گدا معتبر شود»
آری! «به یمن لطف شما خاک زر شود»
ای ذوق حسن مطلع و حسن ختام ما!
شیرینی اذان و اقامه به کام ما!
تا هست مُهر مِهر تو بر روی نام ما
«ثبت است بر جریده‌ی عالم دوام ما»
این حرف‌های آخر شعر است و خواندنی است
پای تو هر کسی که نماند نماندنی است

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |

خدایا همیشه هشتم اینجوری گره نهم مان باشد...


گر هشت رضا و نه جواد است

بگذار که هشتم گرو نه باشد...

نوشته شده توسط دانشجوي مستقل  | لینک ثابت |