بسیجی و خمپاره انداز

در روزهای اول جنگ به یک بسیجی دستور دادم خمپاره شلیک کند و او شلیک کرد. از پشت بی سیم گفتم: به فاصله صد متر از چپ شلیک کن. دیدم شلیک نکرد. پرسیدم: چرا شلیک نمیکنی؟ با بی سیم گفت: الان میرسم و میزنم.

دوباره دستور دادم که صد متر اضافه کن و بزن. از پشت بی سیم گفت: بیشتر از پنجاه متر نمیشود.با تعجب پرسیدم چرا؟ گفت: چونکه به درّه رسیدم. بیشتر از پنجاه متر نمیتونم جلو برم.

وقتی خودم رو بهش رسوندم دیدم به جای تنظیم خمپاره انداز با هر دستور من جای آن را تغییر میداد

وظیفه بانوی نخبه مسلمان

در زمان طاغوت زنی از کشور ترکیه که در فسق و فساد به نام بود برای اجرای یک نمایش در ایران به فرودگاه مهرآباد تهران وارد شد و جمعیت فراوانی به استقبال این زن آمدند.یک روز که برای او برنامه گردش می‌گذارند همین طور که در خیابان های تهران گردش می کند زنی را با چادر می‌بیند و می‌گوید: این زن چرا این طوری است؟ می گویند: این خانم چادر به سر دارد. می گوید این چیه روی سرت انداختی؟ پاسخ می‌دهد این حجاب من است. می‌گوید:‌ آیا می‌شود یک دقیقه به من بدهی تا به سرم بیاندازم؟ پاسخ می‌دهد نه من که نمی توانم چادرم را در انظار عمومی از سرم بردارم این جا نمی‌شود.

می‌گوید:‌ کجا می‌توانم این چادر را به سر کنم؟ پاسخ می‌دهد باید به جایی برویم که در دید نامحرم نباشیم. به جای مخصوصی می‌روند و این خانم ایرانی چادرش را به آن زن می‌دهد که به برهنگی و فساد مشهور بود. و او چادر را بر سر می‌اندازد و می‌گوید: عکس من را بیندازید تنها لحظه‌ای که در زندگی احساس آرامش کردم همین لحظه بود که در چادر بودم. عکس این خانم را با همین چادر در تمام مجلات زن زمان طاغوت منتشر کردند.(:كتاب حجاب در عصر ما)

خاطرات نیمه جان

میان خاک سر از آسمان در آوردیم

چقدر قُمری بی آشیان در آوردیم                           

وجب وجب تن این خاک مرده را کندیم

چقدر خاطره ی نیمه جان در آوردیم


چقدر چفیه و پوتین و مهر و انگشتر

چقدر آینه و شمعدان در آوردیم


لبان سوخته ات را شبانه از دل خاک

درست موسم خرما پزان در آوردیم


به زیر خاک به خاکستری رضا بودیم 

عجیب بود که آتشفشان در آوردیم


به حیرتیم که ای خاک پیر با برکت

چقدر از دل سنگت جوان در آوردیم


چقدر خیره به دنبال ارغوان گشتیم

زخاک تیره ولی استخوان در آوردیم


شما حماسه سرودید و ما به نام شما

فقط ترانه سرویم - نان  در آوردیم -


برای این که بگوییم با شما بودیم

چقدر از خودمان داستان در آوردیم 


به بازی اش نگرفتند و ما چه بازی ها

برای این سر بی خانمان در آوردیم


و آب های جهان تا از آسیاب افتاد

قلم به دست شدیم و زبان در آوردیم

سعید بیابانکی

انتظار

نکند منتظر مردن مایی ،آقا؟
 منتظرهات بمیرند،میایی آقا؟

قرار ما هفته بعد...

بنویس كه هرچه نامه دادم نرسید
بنویس كه یك نفر به دادم نرسید

بنویس قرار من و او هفته بعد
این جمعه كه هرچه ایستادم نرسید
حسین رستمی

باب الجواد

من به لطف نگاهت ای باران  سمت مشهد زیاد می آیم

دست روی سینه هر بار از         سمت باب الجواد می آیم

مداد و خودکار

همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم

که با هر بار تراشیده شدن،

کوچک و کوچک تر میشود

ولی
 پدر ...
 
یک خودکار شکیل و زیباست

که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند

خم به ابرو نمیاورد

و خیلی سخت تر از این حرفهاست

فقط هیچ کس نمیبیند

و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد 

بیایید قدردان باشیم

 

من من نکنیم که هیچیم

ابتدا لازم می‌دانم یكی دو مسئله را تذكر دهم اول این كه ما منسوبین حضرت امام باید توجه داشته باشیم كه فقط به علت نزدیكی با ایشان است كه با ما مصاحبه می‌شود و یا به ما احترام می‌شود. و الا خود ما كه چیزی نیستیم و ویژگی‌هایی نداریم. نه زندان رفته‌ایم و نه شكنجه شده‌ایم. و نه در فلسفه غرب و شرق اهل نظریم و نه در فقه و اصول، مجتهد. نه ادیب ایم و نه منطقی. فقط و فقط منسوب امامیم. پس باید دقیقاً توجه كنیم كه اگر امام نبودند هرگز كسی ما را بدان صورت نمی‌شناخت تا با ما مصاحبه كند پس من من نكنیم كه هیچیم.

قسمتی از مصاحبه سید احمد خمینی در سال 60

قابل توجه بعضیا

مجوز استراحت

آنها که در وقت تولی و تبری لعن و مرگ را تندروی می شمارند
معمولا در هنگام جهاد از پزشک مجوز استراحت دارند

برای آقای خامنه‌ای

شعری از احمد عزیزی در رابطه با ترور آقای خامنه ای

ای غزل خوان بلبل باغ خدا

می‌رسد این مژده از گلشن به گوش    مرغ حق هرگز نخواهد شد خموش

گر به تاراج خزان گلبن رود                   خون رز خود در قدح آید به جوش

بار دیگر تازه گردد جان ما                    ای همه مغبچگان می‌فروش

ای غزل‌خوان بلبل باغ خدا                 یاسمن بیمار گردد رخ مپوش

گوش ما نامحرم اسرار نیست              لب گشا از بهر پیغام سروش

ای صبا از کوی جانان نکهتی               آور آخر سوی این دل‌رفته هوش

گر به جای باده زهرت می‌دهد             یار داند چیست ای عاشق بنوش

بارالها مرغ باغ خویش را                     در امان دار از خطرهای وحوش

ای عجب گر دیده خون گرید ازین          ناله‌ها کز نای دل آید به گوش

در غمت ای راحت روح و روان                دل به درد آمد -خدا- جان در خروش

  احمد عزیزی
7 تیر 1360

شعری به مناسبت روز جانباز

گرچه از دست وپا  فتاده دستم                          عهد و پیمان خویش ،،، نشکستم

 

گرچه عضوی نمانده در بدنم                              عضوی از عاشقانتان ،،، هستم



یک نفس مانده در تنم آقا                               تا نفس هست با شما هستم

تقدیم به تمام جانبازان قطع نخاعی که هیچگاه در جامعه دیده نمی شوند اما همیشه حضور دارند و تاثیر می گذارند.

بنده از طرف همه مقامات بی مسئول از ملت ایران عذر خواهی می کنم

رهبر انقلاب: كدام نقض كرامت انسانى بالاتر از اين كه انسانى، رئيس عائله‌اى، پدر خانواده‌اى، در جامعه‌اى كه در آن همه‌چيز هم هست، نتواند اوّليات زندگى فرزندان خودش را تأمين كند؟! كدام تحقير از اين بالاتر است؟! كدام نقض شخصيّت و شرف و كرامت انسانى از اين بالاتر است؟! صبح تا شب كار كند، آخرش به من يا به شما يا به آن مسؤول ديگر نامه بنويسد كه من دو ماه است به خانه‌ام گوشت نبرده‌ام!

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2008/10/396295_orig.jpg
آقای دولت مرغ شده کیلویی 7 هزار تومان...
چه خبر است؟
الحمدلله ما که دستمان را خدا به دهانمان می رساند اما این مملکت انسان مستحق ندارد؟
یارانه های شما چقدر جواب می دهد؟
آقای مجلس که برای فلان آقای نماینده در زعفرانیه و کامرانیه خانه می خرید یا ...
چه خبر است؟
انگار یادتان رفته این مملکت صاحب دارد. بترسید از روزی که این پول از بدن شما بجوشد و بیرون بریزد
آقای قوه قضائیه این مفسدان مال مردم خوار را بالآخره کی محاکمه می کنی؟ 
اگر زورت نمیرسد بگو مردم خود چاره ای بیندیشند...
من که دیگر نای هول دادن ویلچر پسرکی که امروز دیدم را ندارم.بیچاره دستان در آفتاب سوخته او
چه خبر است؟
آقای استکبار جهانی هر چند مسئولین ما فقرا را فراموش کرده اند.هر چند دلمان خون است.هر چند استخوان در گلو داریم.
اما "آقا" داریم. این مملکت اینجور نمی ماند. هر چند همه چیز از گور تو بلند می شود. اما چشمت کور در کنار آقایمان صبر می کنیم
این دولت، مجلس و قوه قضائیه را هم خودمان درست می کنیم باذن الله.

سلام بر آقا مصطفی و کمیل

طی یک حرکت خود جوش که توسط عده ای از برادران گرامی ، محترم ، باهوش و موقعیت شناس صورت گرفت ؛ بنا شد تا اسم شهید 18 ساله مصطفی و شهید 20 ساله را کمیل بگذاریم.

دلیل نام گذاری بر می گردد به نام شهیدی که حاج آقای دانش در برنامه شب وداع از ایشان یاد کردند چون اسم شهید مصطفی بود و اسم مستعارش هم کمیل بهمین خاطر پیشنهاد شد این دو اسم را برروی شهدا بگذاریم.

رحم الله اعمی العباس

به مناسب میلاد حضرت ابوالفضل (ع) و روز جانباز تقدیم به پیشگاه بزرگ جانباز عصر

 حضرت آیت الله امام خامنه ای


دیشب این طبع، بی‌قرار شما / خواست عرض ارادتی بكند


دست كم از دل شكسته‌تان / واژه‌هایم عیادتی بكند

***

چشم بد دور، عمرتان بسیار / كس نبیند ملالتان آقا!

ما نمردیم خون دل بخوری / تخت باشد خیالتان آقا!

***

چیست روباه در مصاف شیر؟! / چه نیازی به امر یا گفته؟!

تو فقط ابرویی به هم آور / می‌شود خواب دشمن آشفته

***

هست خاموشی‌ات پر از فریاد / در تو آرامشی است طوفانی

«
الذی انزل السكینه» تو را / كرده سرشار از فراوانی

***

واژه‌ها از لبت تراویدند / پرصلابت، پرعاطفه، پرشور

آفریدند در دل مردم / عزت، آمادگی، حماسه، حضور

***

این حماسه همه ز یمن تو بود / گرچه از آن مردمش خواندی

رهبرا! تا ابد ولی محبوب / در دل عاشقان خود ماندی

***

سهم دلدادگان تو سلوی / قسمتِ دشمنان تو سجیل

رهبری نیست در جهان جز تو / كه ا ز امت چنین كند تجلیل

***

نسل سوم چو نسل اول هست / با شعف با شعور با باور

جاری است انقلاب چون كوثر / هان! «فصل لربك وانحر»


***

گرچه در باغ سینه‌ات داری / لطف‌ها، مهرها، محبت‌ها

گفتی اما نمی‌روی چو حسین / تا ابد زیر بار بدعت‌ها!

***

ناگهان در نماز جمعه شهر / عطر محراب جمكران گل كرد

بغض تو تا شكست بر لب‌ها / ذكر یا صاحب الزمان (عج) گل كرد

***

جان ایران! چه شد كه جانت را / جان ناقابلی گمان كردی؟!

آبروی همه مسلمانان / اشك ما را چرا درآوردی؟!

***

جسم تو كامل است، ناقص نیست / می‌دهد عطر یك بغل گل یاس

دستت اما حكایتی دارد... / رَحِمَ اللهُ عَمِی العباس! 

جواد محمدزمانی

 

وبلاگ مشترک

خبر مهم... خبر مهم...

افتتاح شد

وبلاگ مشترک دو دوست قدیمی

دو یار همراه

دو انجمنی

احمد مرادی و علیرضا کریمی

وبلاگ وزین و پر طرفدار کارنامه پس از روزها انتظار بالاخره در آستانه میلاد امام حسین (ع) افتتاح شد از این پس شما می توانید نظرات مشترک این دو نفر را در این وبلاگ به آدرس www.karnameh2a.blogfa.com مشاهده نمایید.

لطفا امل نباشید!!!

 فکر کن اگه یه روز دوستت بهت بگه امل چه حسی بهت دست میده؟

اگر مامان دوستت بگه چی ؟! اگه استاد دانشگاهت بگه؟ رئیست بگه؟

اینا هیچی ! اگه خدا بهت بگه امل چه حسی بهت دست میده؟!

خب در یک صورت خدا بهت میگه امل! ( احزاب ، آیه 33 )

مثل زمان قدیم برای خودنمایی زینت های خودتان را آشکار نکنید !

نیاز به تفسیر نداره ، متن آیه ست.
لطفاً برای خدا امل نباش.

فقط اینو اضافه کنم که مطلب در رابطه با حجاب است و هیچ برداشت دیگه ای نداشته باشید.

دنباله مطالب دیگه ای که در رابطه با حجاب در این پست و این پست و این پست قبلا گذاشته بودم و قصد هیچ گونه طعنه زدن به فرد خاصی را ندارم