یا علی ابن موسی الرضا(ع)

و من گریخته ام؛

  و در پی من صیادها؛

    و فرا رویم دام ها؛

        یا ضامن آهو؛

          من یقین دارم دستان تو تنها سهم آهو نیست ... 



امام رضا-ع:

خداوند، پر حرفی و تلف کردن ثروت و اظهار نیاز کردن

زیاد از همنوعان را دشمن می دارد.


مرد جوان و زن مردم

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت :

ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد

خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...

شهادت امام جواد (ع) تسلیت

شاید هیچ کدام از ائمه (ع) به اندازه امام جواد(ع) غریب نبودند

آخه فقط دوتا از ائمه هستند که بوسیله همسرانشان شهید شدند ، یکی امام حسن (ع) و دیگری امام جواد (ع) 

اما وقتی امام حسن (ع) در حال شهادت بودند حضرت زینبی(س) بودند که تشتی برای حضرت(ع) بیارند یا برادری بود بالای سر حضرت (ع) که مراقب محتضر باشد ولی وقتی که امام نهم(ع) در حال شهادت بودن نه خواهری و نه برادری همسر حضرت هم که ...

غربت هیچ کسی مثل تو مولا نشود

گره بی کسی تو به خدا وا نشود

نیست یک خواهر غمدیده پرستار شما

هیچ کس همقدم زینب کبری نشود

به لب تشنه ی تو آب گوارا نرسید

مقتلت گر چه به جانسوزی صحرا نشود

پسر ضامن آهو، تو جوانمرگ شدی

مثل تو هیچ کسی وارث زهرا نشود

جگر سوخته از زهر تو را طعنه زدند

جگر سوخته با خنده مداوا نشود

قدرت زهر چه بوده که ز پایت انداخت

گفت با خنده دگر ابن رضا پا نشود

جان فدای پسرت حضرت هادی که سه روز

دید تشییع تن خسته مهیا نشود

***جواد حیدری***

چی بگم


حال باید به آن آخوند مزدور که فریاد مرگ بر آمریکا و اسرائیل و شوروی را خلاف اسلام می داند گفت؛ آیا تأسی به رسول خدا(ص) و متابعت از امر خداوند تعالی خلاف مراسم حج است؟ آیا تو و امثال تو آخوند آمریکایی فعل رسول الله(ص) و امر خداوند را تخطئه می کنید... و برائت و نفرین نسبت به دشمنان اسلام و محاربان با مسلمانان و ستمگران بر مسلمین را کفر می دانید؟».
همانگونه که به وضوح دیده می شود، حضرت امام(ره) «شعار مرگ بر آمریکا» را به مفهوم اعلام بیزاری از مشرکان و ستمگران تلقی کرده و آن را ضروری می دانند، بنابراین چگونه می توان پذیرفت که آن بزرگوار با حذف این شعار موافقت فرموده و منتظر فرصت مناسب برای انجام آن بوده اند؟!

«مناجات ناشنوایان»

ما خیل بندگانیم ما را تو می‌شناسی
هر چند بی‌زبانیم ما را تو می‌شناسی

ویرانه‌ئیم و در دل گنجی ز راز داریم
با آنكه بی‌نشانیم، ما را تو می‌شناسی

با هر كسی نگوییم راز خموشی خویش
بیگانه با كسانیم ما را تو می‌شناسی

آیینه‌ایم و هرچند لب بسته‌ایم از خلق
بس رازها كه دانیم ما را تو می‌شناسی

از قیل و قال بستند، گوش و زبان ما را
فارغ از این و آنیم ما را تو می‌شناسی

از ظن خویش هركس، از ما فسانه‌ها گفت
چون نای بی‌زبانیم ما را تو می‌شناسی

در ما صفای طفلی، نفْسُرد از هیاهو
گلزار بی‌خزانیم ما را تو می‌شناسی

آیینه‌سان برابر گوییم هرچه گوییم
یك‌رو و یك‌زبانیم ما را تو می‌شناسی

خط نگه نویسد حال درون ما را
در چشم خود نهانیم ما را تو می‌شناسی

لب بسته چون حكیمان، سرخوش چو كودكانیم
هم پیر و هم جوانیم ما را تو می‌شناسی

با دُرد و صافِ گیتی، گه سرخوشی است گه غم
ما دُرد غم كشانیم ما را تو می‌شناسی

از وادی خموشی راهی به نیك‌روزی است
ما روزبه، از آنیم ما را تو می‌شناسی

كس راز غیر از ما، نشنید بس «امینیم»
بهر كسان امانیم ما را تو می‌شناسی
75/1/14

سید علی خامنه ای

ورود امام زمان ممنوع!

یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند.هنوزتصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند. 

لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود. 

برای عروس مهم بود که چه کسانی حتما در عروسی اش باشند.از اینکه دایی سعیدش سفر بود و  

 به عروسی نمی رسید دلخوربود…کاش می آمد… 

خیلی از کارت ها مخصوص بودند.مثلا فلان دوست و فلان رئیس…خودش کارتها را می برد با همسرش! 

سفارش هم میکرد که حتما بیایند.اگر نیایید دلخور میشوم. 

دلش می خواست عروسی اش بهترین باشد.همه باشند و خوش بگذرانند.تدارک هم دیده بود. 


” ارگ و دیگر ابزارها”حتما باید باشند،خوش نمی گذرد بدون آنها شیشه های مشروب را سفارش داده ام خدا کند تا فردا آماده شوند. 


بهترین تالار شهر را آذین بسته ام.خوبی این تالار این است که کاری ندارند مجلس مختلط باشد یا جدا. 

چند تا ازدوستانم که خوب میرقصند حتما باید باشند تا مجلس گرم شود. 

آخر شوخی نبود که. شب عروسی بود. 

همان شبی که هزار شب نمیشود. 

همان شبی که همه به هم محرمند. 

همان شبی که وقتی عروس بله میگوید به تمامی مردان داخل تالار که نه به تمام مردان شهر محرم 

میشود این را از فیلم هایی که در فضای سبز داخل شهر میگیرند فهمیدم. 

همان شبی که فراموش میشود عالم محضر خداست.آهان یادم آمد.این تالار محضر خدا نیست تا 

می توانید معصیت کنید. 

همان شبی که داماد هم آرایش میکند. 

همه و همه آمدند حتی دایی سعید و…. 

اما…کاش امام زمانمان”عج” بود.حق پدری دارد بر ما… 

مگر میشوداو نباشد؟ 


عروس برایش کارت دعوت نفرستاده بود،اما آقا آمده بود.به تالار که رسید سر در تالار نوشته
 بودند: 


ورود امام زمان (عج) اکیدا ممنوع! 

دورترها ایستاد و گفت: دخترم عروسیت مبارک ولی ای کاش کاری میکردی تا من هم می توانستم 

بیام….مگر میشود شب عروسی دختر پدر نیاید.من آمدم اما.. 

گوشه ای نشست و دست به دعا برداشت و برای خوشبختی دخترک دعا کرد…. 

خاک بر سرمان شود آقا تو که جان جهانی…چه ظالمانه یادمان میرود که هستی.ما که روزی مان را از 

سفره تو می بریم و می خوریم،با شیطان می پریم و می گردیم.میدانم گناه هم که میکنیم،باز دلت 

نمی آید نیمه شب در نماز دعایمان نکنی! 

ما حواسمان پرت است که فراموش میکنیم شما را. اما شما خوب یادمان میکنی.سیدابن طاووس مگر 

نمی گفت که در سرداب مقدس دعا میکردی: ربّنا شیعتنا منّا… 

بدا به حال ما!ما بهترین مصداق نامردمانیم….بدا به حال ما…. 

آن شب هایمان را که بی حضور تو حتی بی حضور دل راضی ات می گذرانیم،بدا به حال ما…