به عشق کربلا

رود از جناب دریا فرمان گرفته است
یعنی دوباره راه بیابان گرفته است

تا حرف آب را برساند به گوش خاک
در عین وصل رخصت هجران گرفته است

هم تا بهار را به جهان منتشر کنند
دریا ز باد و باران پیمان گرفته است

تجدید نوبهار به باران رحمت است
باران، که خوی حضرت رحمان گرفته است

ای تشنگان شهر فراموش، خواب نیست
آری، حقیقت است که باران گرفته است


بر جاده‌های یخ‌زده این رد گام کیست؟
این بیرق از کجاست که جولان گرفته است؟

بوی مدینه می‌وزد، این شور از کجاست؟
آیا رضاست راه خراسان گرفته است؟

بر کشتی نجات بگوییدمان که کیست
این ناخدا که دست به سکان گرفته است؟

ری کربلاست یا تو حسینی، که هجرتت
بغداد را چو شام گریبان گرفته است؟

ری خاک مرده بود، بگو کیستی مگر؟
کاینک به ضرب گام شما جان گرفته است


ایران به دست تیغ مسلمان نشد، که حق
این خاک را به قوت برهان گرفته است

برهان تویی که آینه‌واری امام را
نه نایبی که حکم ز سلطان گرفته است

پیغام غیبت است که انشاد می‌کنی
در نشئه حضور که پایان گرفته است

غیبت حضور عالم غیب است، وز نهان
خورشید سایه بر سر انسان گرفته است

ری پایتخت عشق علی شد، چنان‌که قم
عشقی که بال بر سر ایران گرفته است

 
تهران چه بود و چیست؟ دهی در تیول ری
این آبروی توست که تهران گرفته است

بویی اگر ز نام خدا دارد این دیار
بی‌شک ز باغ فیض تو سامان گرفته است

یا سیدالکریم... نگاه عنایتی
تهران تو را دو دست به دامان گرفته است

از تشنگان شهر فراموش یاد کن
تا بشنویم باز که باران گرفته است

میلاد حضرت عبدالعظیم حسنی مبارک

این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست


دکتر فرشیدورد از استادان پیشکسوت دانشکده زبان و ادبیات فارسی و دارای شهرت جهانی و دیدگاههای ویژه در عرصه دستور زبان بود..مقالات و کتابهای فراوان و بسیار ارجمندی در حوزه دستور زبان فارسی و زبان شناسی و نقد ادبی و تحقیقات ادبی از آن استاد درگذشته برجای مانده است.

فرشیدورد چند سال قبل از دانشگاه تهران بازنشسته شد. وی مدتی را با بستگانش زندگی کرد و چندی پیش به سرای سالمندان نیکان منتقل شد که در آنجا دار فانی را وداع گفت. دکتر فرشیدورد به زبان و شعر فارسی عشق و غیرت فراوان داشت. این شعر که از مشهورترین سروده های استاد نیز هست به خوبی عشق او به ایران و فرهنگ این سرزمین را نشان می دهد:

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
موجی است که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست
آوارگی وخانه به دوشی چه بلایی ست
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست
هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چوتهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست
هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست
این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست
این شهرعظیم است ولی شهرغریب است
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

شاید کسی را فراموش کرده ایم

﴿ أَلَمْ یأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکرِ اللَّهِ وَ مَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لَا یکونُوا کالَّذِینَ أُوتُوا الْکتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَیهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکثِیرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ
شاید کسی را فراموش کرده­ا یم!
مادر را دیده­ای که چه سان از فرزند نوخاسته­اش چشم بر نمی­دارد و هر جا که او گام­های سست و لرزانش را می­گذارد، بی­اختیار یک گام از او جلوتر می­دود؟ کودک را دیده­ای -کودک تازه متولد شده را-که هنوز هیچ  پناهگاهی نمی­شناسد، چه سخت می­گرید و بی­تابی می­کند و در پس او مادر و پدرند که از بی قراری کودک بی­تابند؟ هر روز و هر شب از برای لحظه­ای به خواب رفتن نوزاد  چشم بر روی چشم نمی­گذارند و سرانجام این خستگی است که پلک­ های سنگینشان را به هم می­دوزد و دوباره با شنیدن آهنگ گریه­ی نوزاد به جدال با خواب در می­افتند. به راستی این چه حسی است که این­چنین سختی و دشواری زندگی را بر پدر و مادر شیرین و خوشایند می­سازد؟ این کدامین حلقه از سلسله جنبان  محبت است که این­گونه بر گرداگرد کودکی می­پیچد و او را فصل مشترکی می­کند از عاطفه ی زوجی بر ثمره ی وجودیشان؟ مگر می­شود که روزی بگذرد و پدر با دیدن کودکی که دست در دستان والدینش دارد، یاد فرزندش نیفتد یا مادر اگر چیزی برای کام خود خواسته، قبلاً آن را برای کودکش نخواسته باشد؟!
با این مقدمه، شاید کلام امام رضا علیه­السلام را بهتر درک کنیم که فرمودند:
«… امام، پدر دل­سوز است امام (هم­چون) مادرِ نیکوکار، نسبت به طفلِ کوچک است.»[۱]

هیچ­کس در دل­سوزی و شفقت مادر نسبت به فرزند شیرخوارش تردید نمی­کند؛
اما آیا کسی یاد می­کند امامی را که دل­سوزیش به حال ما بیش از آن مادر است؟!
چشم به راهی مادر، در هنگامِ بازگشت فرزندِ دور از وطن را دیده­اید؟
آیا یاد کرده­اید از امام زمان ِخود که بیش از مادر، چشم به راهِ بازگشتِ ما به سوی خویشتن است؟
چه شده که تعلقات دنیوی ما را در تله­ی خود گرفتار کرده­است­؟
چه شده که به این و آن دل بسته­ایم و از دل­بند حقیقی عالم غافل شده­ایم؟
آیا در قلبِ خود جایی برای امام عصر علیه­السلام خالی گذارده­ایم؟
﴿ أَلَمْ یأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکرِ اللَّهِ وَ مَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لَا یکونُوا کالَّذِینَ أُوتُوا الْکتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَیهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ [۲]:
﴿ آیا هنگامِ آن نرسیده که دل­های مؤمنین برای خدا خاشع گردد و نباشند همانند آنان که قبلاً کتاب بر آن­ها نازل شد؛ پس دورانی طولانی بر آن­ها گذشت و دل­هایشان سخت شد
نکند که ما هم مانند گذشتگان، در اثر روزمرّگی زندگی چنان محو زرق و برق دنیا شده­ایم که خاطرمان از یاد مهدی علیه­السلام تهی شده باشد؟
نکند که طولانی شدن غیبت، ما را مصداقِ ﴿ فَطالَ عَلَیهِمُ الاَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُم [۳] کرده باشد؛ قساوت قلب در اثر طولانی شدن دوران غیبت را به ما نسبت دهند و ما را با اهل کتابی هم­سان کنند که قصد جان پیامبرانشان می­کردند!
بیا امروز من و تویی که هر روز و هر ساعت به هزاران زیبایی دنیا اندیشه می­کنیم، اکنون و در این ساعات و لحظات پربرکت، بر دل خویش نظر افکنیم.
هیهات که دل ما را زنگارِ بی تفاوتی و غفلت نسبت به امام زمان علیه­السلام پوشانده باشد؛
بیایید قدری بنشینیم و با خود حدیث نفس کنیم:
آیا قلبِ ما در طولِ روز، به یاد حضرت مهدی علیه­السلام می­تپد؟
آیا دلمان می­سوزد که جوانی مان گذشت و روی آن ماه طلعتِ خدایی را ندیدیم؟
آیا دلمان به سان پرنده­ای به سوی آن غایب از نظر پر می­کشد؟
که امام حسن عسکری علیه­السلام فرموده­اند:
« فرزندم مهدی! بدان که دل­های مردمان با اخلاص و طاعت پیشه، به­سان
پرندگانی که به سوی آشیانه پر می­کشند، مشتاقِ تو هستند.»[۴]
اگر نه چنین­ایم که دل هایمان با شنیدن نام مهدی علیه­السلام کنده شود؛
اگر در طولِ روز و شاید هفته و ماه، دلمان به سوی آن عزیز پر نمی­کشد؛
باید که در این ایام فکری به حال ِخود کنیم.
ای که پنجاه رفت و در خوابی                              مگر این پنج روزه دریابی
هنوز دیر نشده!
توسّلی، توجّهی و دعایی بر سلامتی و فرجش
که اوست مهربان تر از مادر

[۱]. کافی۱: ۱۹۸، ح۱٫

[۲]. حدید(۵۷): ۱۶؛ امام صادق علیه­السلام فرمودند:« این آیه که در سوره
ی حدید است درباره­ی مردم زمان غیبت نازل شد و منظور از «اَمَد» مدت غیبت است »؛ شیخ علی کورانی، معجم الاحادیث الامام المهدی علیه­السلام ۵: ۴۴۲٫
[۳]. حدید(۵۷): ۱۶: ﴿ مدت ( غیبت ) بر آن­ها طولانی شد؛ پس قلب­هاشان سخت گردید.

[۴]. کمال الدین۲: ۴۴۸، باب ۴۳، ضمن حدیث ۱۹٫

این متن رو یکی برام ایمیل کرده بود